FinalFantasyXV_AsasssinsCreed-freshblue

Assassin’s Creed به فاینال فانتزی ۱۵ می‌آید

[vc_row][vc_column][vc_column_text]

اگر فاینال فانتزی ۱۵ (Final Fantasy XV) بازی می‌کنید و طرفدار مجموعه بازی‌های «فرقه اساسین» (Assassin’s Creed) هستید، خبر جالبی برای‌تان داریم. در راستای همکاری دو شرکت اسکوئر انیکس و یوبی‌سافت، قرار است به زودی بتوانید در نقش یک اساسین در فاینال فانتزی ۱۵ گشت و گذار کنید.

فستیوال اساسین‌ها (The Assassin’s Festival) از روز ۳۱ آگوست برای فاینال فانتزی ۱۵ در دسترس خواهد بود.

اسکوئر انیکس هفته‌ی آینده یک محتوای دانلودی رایگان برای فاینال فانتزی ۱۵ عرضه خواهد کرد. این محتوای دانلودی یک فستیوال را به شهر Lestallum این بازی می‌آورد. ظاهر این شهر در طول این فستیوال با الهام از مجموعه بازی‌های فرقه اساسین تغییر خواهد کرد. این شهر هم‌چنین پر از بازی‌ها و کوئست‌های مختلف خواهد شد که مکانیک‌های بازی‌های فرقه اساسین را به فاینال فانتزی می‌آورد.

لباس شخصیت اصلی بازی Assassin’s Creed: Origins برای شخصیت‌های فاینال فانتزی ۱۵ عرضه خواهد شد. نوکتیس، شخصیت اصلی بازی، هم‌چنین می‌تواند از قابلیت‌های مختلف و آشنای اساسین‌ها استفاده کند. نوکتیس می‌تواند مثل اساسین‌ها به داخل جعبه‌های بزرگ کاه بپرد یا مثل آن‌ها دشمنان را از بالا بکشد.

فستیوال اساسین‌ها (The Assassin’s Festival) از روز ۳۱ آگوست، یعنی چهار روز دیگر، برای فاینال فانتزی ۱۵ در دسترس خواهد بود.

برای آنلاک کردن این لباس باید فستیوال Moogle را در فاینال فانتزی ۱۵ تمام کرده باشید. فستیوال Moogle تا پایان آگوست برگزار می‌شود و باید سریعتر دست به کار شوید.

یوبی‌سافت در وبلاگ خود نوشته است که برنامه‌ی عرضه‌ی یک محتوای دانلودی فرقه اساسین برای فاینال فانتزی ۱۵ از سه سال پیش تنظیم شده بود.[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column][vc_column_text]منبع: Polygon[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column][vc_column_text][/vc_column_text][/vc_column][/vc_row]

در عصری به دنبال رایانه رفت که شاید کمتر کسی در کشور در مورد آن چیزی شنیده بود. به آمریکا رفت تا علوم رایانه بخواند؛ از بین گرایش‌های مختلف رایانه برنامه‌نویسی را دوست داشت؛ خیلی زود از برنامه‌نویسی به دنیای بازی‌های رایانه‌ای کشیده شد و به یکی از اسطوره‌های نسل اول کد نویسان صنعت بازی تبدیل شد

بیوگرافی ناصر جبلی؛ برنامه‌نویسی که یک‌نفره فاینال فانتزی را کد زد

[vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]در عصری به دنبال رایانه رفت که شاید کمتر کسی در کشور در مورد آن چیزی شنیده بود. به آمریکا رفت تا علوم رایانه بخواند؛ از بین گرایش‌های مختلف رایانه برنامه‌نویسی را دوست داشت؛ خیلی زود از برنامه‌نویسی به دنیای بازی‌های رایانه‌ای کشیده شد و به یکی از اسطوره‌های نسل اول کد نویسان صنعت بازی تبدیل شد[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]در عصری به دنبال رایانه رفت که شاید کمتر کسی در کشور در مورد آن چیزی شنیده بود. به آمریکا رفت تا علوم رایانه بخواند؛ از بین گرایش‌های مختلف رایانه برنامه‌نویسی را دوست داشت؛ خیلی زود از برنامه‌نویسی به دنیای بازی‌های رایانه‌ای کشیده شد و به یکی از اسطوره‌های نسل اول کد نویسان صنعت بازی تبدیل شد. در حالی که دیگر کد نویسان بازی برای نوشتن هر بازی لااقل به چند ماه وقت نیاز داشتند او بعضی وقت‌ها ماهی دو بازی می‌نوشت. شهرت او به جز شیوه‌ی برنامه‌نویسی منحصر به فردش بیشتر به واسطه‌ی جذاب و خاص بودن بازی‌های او بود که هر کدام به نسبت زمان خود یک پله گرافیک بازی‌های زمان‌شان را به جلو می‌بردند. او را میکل‌آنژ دنیای بازی می‌دانند که با کنار زدن محدودیت‌های فناوری زمانش با هنرمندی تمام، بازی‌های رایانه‌ای را نقش می‌کرد. در ادامه با زندگی‌نامه‌ی «ناصر جبلی» (Nasir Gebelli) برنامه‌نویس اسطوره‌ای ایرانی همراه Dreamy Magazine باشید.

سید ناصر جبلی در سال ۱۳۳۶ (بعضی منابع به بهمن ۱۳۳۲ اشاره کرده‌اند) در ایران و در زمانه‌ای به دور از فناوریهای نوین به دنیا آمد. بعد از اتمام متوسطه تصمیم می‌گیرد در زمینه‌ی علوم رایانه، یکی از جدیدترین رشته‌های علمی آن زمان تحصیل کند؛ برای رسیدن به خواسته‌اش ناچار به جلای وطن می‌شود و به سرزمین فرصت‌ها مهاجرت می‌کند. در دانشگاه «کال استیت» ثبت نام می‌کند و همزمان خارج از برنامه‌ی درسی خودش را سرگرم تمرین برنامه‌نویسی و به ویژه کد نویسی بازی می‌کند. علاقه‌اش به برنامه‌نویسی آن‌قدر زیاد می‌شود که تصمیم می‌گیرد بعد از گرفتن مدرک، شغلی در همین زمینه پیدا کند. در منابعِ ثبت شده، اولین بار نام او در ۱۹۸۱ و در مجله‌ی «سافتاک» آمده؛ سافتاک (Softalk) یکی از مشهورترین مجله‌های رایانه بود که بیشتر به رایانه‌ی اپل ۲ می‌پرداخت. جبلی در آن زمان برای رایانه‌ی «اپل ۲» برنامه می‌نوشت. از قرار معلوم دیگر رایانه‌های آن زمان به درد روش مورد علاقه‌ی او نمی‌خوردند؛ جبلی که تازه یک سال پیش از این تاریخ، اولین رایانه‌ی اپلش را خریده بود دوست داشت به محض وارد کردن کدها، خروجی بگیرد و نتیجه کار را فورا ببیند؛ او در همین مدت کم چنان به این دستگاه علاقه‌مند شده و در عین حال تسلط یافته بود که به سرعت شروع به برنامه نویسی بازی برای آن کرد. ظاهرا دل‌مشغولی ناصر به اپل ۲ در سال آخر دانشگاه آن‌قدر زیاد می‌شود که روی نمرات دانشگاهی‌اش تاثیر می‌گذارد؛ در جایی هم نگفته که آیا بالاخره دانشگاه را به پایان رساند یا نیمه‌کاره رهایش کرد. به هر حال نخستین تجربه‌ی کاری جبلی پیش از پیوستن به سافتاک شکل گرفت. خودش تعریف می‌کند که یک روز یک سری وسایل گرافیک رایانه را بر می‌دارد و به یکی از فروشگاه‌های بزرگ رایانه به نام Computerland می‌رود؛ دموی گرافیکی‌ای که آماده کرده بود را به صاحب فروشگاه نشان می‌دهد و مدتی آن‌جا کار می‌کند؛ به این صورت زندگی حرفه‌ای پربار ولی کوتاه ناصر جبلی شروع می‌شود.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

تاسیس شرکت Sirius Software

شعبه‌ی فروشگاه کامپیوترلندی که جبلی به آن مراجعه کرد در سال ۱۹۷۹ توسط یک سرهنگ هوا نیروی آمریکا به نام «تِری بردلی» اداره می‌شد. بردلی از دانشگاه گولدن استیت فوق لیسانس مدیریت داشت و توان مدیریتش هم در طول سالیان خدمت به عنوان مدیر حمل‌ونقل ارتش افزایش یافته بود. مدت‌ها بود که می‌خواست برای خودش خارج از ارتش شغلی دست‌وپا کند ولی زندگی حقوق‌بگیری قدرت ریسکش را پایین آورده بود و نمی‌خواست مزایای بازنشستگی نظامی را هم از دست بدهد؛ بالاخره بعد از ۲۱ سال فعالیت در هوا نیرو در ۱۹۷۹ بازنشست شد. با آغاز دوران بازنشستگی و آسودگی خیالی که از بابت حقوق آن داشت شروع کرد به گشتن دنبال یک شغل جدید. اولش تصمیم گرفت دلال املاک شود. دلالی بر خلاف مفهوم جا افتاده در ایران، یک شغل تعریف‌شده و حرفه‌ای است. مدتی هم به این کار مشغول شد ولی متوجه شد که به درد این حرفه نمی‌خورد. دلش می‌خواست یک کسب‌وکار از خودش داشته باشد و از بالیدنش لذت ببرد. به روش یک آنگلوساکسونی به کتاب‌خانه رفت و شروع کرد به تحقیق درباره‌ی موقعیت‌های مختلف نمایندگی شرکت‌ها. به این نتیجه رسید که یک مغازه چاپ و تکثیر باز کند چرا که ریسک و سرمایه‌ی مورد نیاز این کار کم بود. ولی کمی بعد با تماشای یک آگهی تبلیغاتی از شرکت Computerland (یک فروشگاه زنجیره‌ای رایانه که در سال ۱۹۷۶ تاسیس شده) تصمیمش را عوض کرد. قبل از هر اقدامی به چند فروشگاه محلی رایانه سر زد و با دقت فعالیت‌شان را زیر نظر گرفت تا ببیند فرآیند کار به چه صورت است. از شرایط کار خوشش آمد و به شرکت کامپیوترلند رفت و درخواست نمایندگی و افتتاح شعبه‌ی آن‌ها در ساکرامنتو را داد. بردلی با موافقت شرکت در ۱۹۷۹ فروشگاهش را باز کرد.

Nasir1

او در بهار ۱۹۸۰ یکی از نظامیان قدیمی آمریکا به نام «جری جوئل» که سابقه‌ی مدیریت بیمه هم داشت را به عنوان مدیر فروش استخدام کرد. او هم مثل بردلی در ارتش سمت اجرایی داشت ولی شباهت دیگری بین‌شان نبود.

بردلی قبل از این‌که کامپیوترلند را باز کند مدتی در نیروهای ویژه خدمت کرده بود و چند وقتی هم به عنوان مدیر حسابداری در صنعت بیمه سابقه داشت. جوئل هم که از کار در ارتش خسته شده بود به امید یافتن شغلی جدید یک رایانه اپل۲ خریده بود تا برنامه‌نویسی یاد بگیرد. دو هفته بعد از خرید رایانه‌اش در یک کلاس برنامه‌نویسی به زبان اسمبلی ثبت نام کرد. این کلاس که در سالن علوم لاورنس (یک مرکز علمی عمومی که توسط دانشگاه برکلی کالیفرنیا احداث شده) قرار داشت و مدرس آن «اندی هارتزفیلد» از قدیمی‌های شرکت اپل بود که بعدا سیستم عامل مکینتاش را هم طراحی کرد. دستیار هارتزفیلد در این کلاس «جان درَپر» مشهور به «کاپتان کرانچ» بود. هارتزفیلد در پایان هر جلسه برنامه‌های نوشته شده را روی یک دیسک به شاگردان می‌داد تا در منزل مرور کنند و اشکالات‌شان را در آورند؛ ولی جوئل دیسک درایور نداشت و نمی‌توانست هم‌گام با کلاس پیش برود، طوری که بعد از هشت هفته به کلی سردرگم شده بود. او بالاخره مجبور می‌شود یک دیسک درایو بگیرد و با تمرین بیشتر و بررسی نمونه برنامه‌هایی که مربی داده بود خود را به کلاس می‌رساند. در بهار همان سال ۱۹۸۰ برای کار به فروشگاه کامپیوترلند بردلی می‌رود. فروشگاه در آن زمان علاوه بر رایانه، نرم‌افزارهای خانگی و تجاری مانند Easy Writer (یکی از اولین واژه‌پردازها که جان درَپر نوشته بود) هم می‌فروختند. در کنار این، موقعیتی هم فراهم شده بود تا کسانی که خودشان برنامه یا بازی‌ای می‌نویسند هم بتوانند با ارائه‌ی نمونه کار، آن‌ها را به فروش بگذارند.

جبلی مثل تراکتور سیگار می‌کشید، قهوه می‌نوشید و بازی بیرون می‌داد.

یکی از این افراد یک دانشجوی پرجنب‌وجوش به نام ناصر جبلی بود که روزی با دیسکی حاوی یک برنامه‌ی گرافیکی وارد فروشگاه شد؛ برنامه‌ی او شامل چند ابزار می‌شد که کشیدن شکل روی نمایشگر را ساده می‌کرد. حضور جبلی که خودش هم تازه دستگاه اپل ۲ خریده بود فقط چند ماه بعد از پیوستن جوئل به کامپیوترلند صورت گرفت. نظر بردلی نسبت به نرم‌افزار جبلی تقریبا مثبت بود و از او خواست یکی دو روزی دیسک آن را در اختیارشان بگذارد تا بیشتر بررسی کنند. ناصر چند روز بعد برگشت؛ مطمئن بود که وقتی با نرم‌افزارش کار کنند و با قابلیت‌های آن در عمل آشنا شوند حتما از کارش استقبال می‌کنند. برای همین به محض ورود از بردلی پرسید: «خوب، حالا در موردش چی فکر می‌کنی؟». بردلی، جوئل و یکی دیگر از همکاران‌شان به نام «نایر» تصمیم گرفتند بر مبنای کارهای جبلی کسب‌وکاری با هم راه بیندازند و در مه ۱۹۸۰ شرکتی به نام «سیریوس سافتور» تاسیس کردند. جوئل امور مالی را به عهده گرفت، بردلی رئیس بود و جبلی تنها برنامه‌نویس تمام‌وقت شرکت. البته بردلی در کل با شیوه‌ی کار جوئل موافق نبود: «جری و من گذشته‌ی کاملا متفاوتی داشتیم، ده سال اختلاف سنی‌مان هم مزید بر علت بود. ما فقط در سه چیز مشترک بودیم، هردو نظامی بودیم، هردو دوست داشتیم استیک‌مان آبدار باشد و هردو با نگاهی دلسوزانه سیریوس را اداره می‌کردیم.»

NasirGebelli1

در ابتدا برنامه این بود که جوئل و جبلی با هم روی تسوسعه‌ی نرم‌افزار اولیه‌ی او کار کنند؛ نتیجه‌ی کار در قالب یک نرم‌افزار گرافیک به نام E-Z Draw عرضه شد. جوئل دیسک نرم‌افزار را برداشت و برای بازاریابی به سراغ مغازه‌های رایانه در لوس‌آنجلس و شهرهای اطراف رفت. البته بعضی منابع می‌گویند تکمیل ایزی درا و بازاریابی آن قبل از تاسیس سیریوس سافتور انجام شده. به هر حال کمی بعد با توجه به علاقه‌ی جبلی، شرکت به سمت توسعه‌ی بازی حرکت کرد. در طول سال اول شرکت سیریوس سافتور ۱۲ بازی منتشر کرد که اگر نگوییم همه آن‌ها، لااقل به طور قطع می‌توانیم ۸ تای آن‌ها را کار شخص جبلی بدانیم. درگذریم که در همین مدت شرکت با عرضه چند بازی دیگر او موافقت نکرد و آن‌ها هیچ وقت منتشر نشدند. در هر مراسم یا نمایشگاهی که برگزار می‌شد سیریوس سافتور به واسطه فعالیت شبانه‌روزی جبلی با دست پر حاضر می‌شد و همیشه حرفی برای گفتن داشت. در حالی که اغلب برنامه‌نویسان چندین ماه برای نوشتن هر برنامه نیاز داشتند ناصر ظرف چند هفته کارش را تمام می‌کرد. بخشی از شهرت او به خاطر همین شیوه‌ی برنامه‌نویسی بود: هر طرحی که داشت را به ذهنش می‌سپرد و هیچ چیزی را روی کاغذ نمی‌آورد برای همین مجبور بود قبل از این‌که بخشی از آن را فراموش کند کل پروژه را به پایان برساند. باید بدانید که برنامه‌نویسی در آن زمان به سادگی امروز نبود؛ این طور نبود که با زبان بیسیک شروع به کار کنید و کل بازی را بنویسید. بازی‌های آرکیدی که آن زمان نوشته می‌شد به خودی خود مشکل‌ساز بودند و توسعه‌ی بازی با اپل۲ برای آن‌ها دردسر بیشتری هم داشت.

ظاهرا اولین بازی ساخته‌ی جبلی Both Barrels بوده که در همان سال اول منتشر شده. با کسب تجربه و گرفتن بازخورد، کار او به مرور بهتر شد و به بازی‌هایی مثل Star Cruiser ،Cyber Strike و Phantoms Five انجامید. هرسه‌ی این بازی‌ها تجربه‌ای مشابه بازی‌های آرکیدی که ناصر قبلا بازی کرده بود داشتند. با این‌که این بازی‌ها ساخته‌ی شرکت سیریوس بودند ولی در اوایل به دلیل ناتوانی، کار توزیع را شرکتی به نام «سینرجتیک سافتور» انجام می‌داد. در این مدت جوئل و بردلی که اعتقاد زیادی به نرم‌افزار نداشتند و سود سخت‌افزار را بیشتر می‌دانستند بیشتر وقت خود را در فروشگاه کامپیوترلند می‌گذراندند و فقط در اوقات بی‌کاری به سیریوس سر می‌زدند. درواقع عملا همه کارها را جبلی تنهایی انجام می‌داد ولی از آن‌جا که او علاقه‌ای به امور مدیریتی و چهره شدن نداشت نتیجه‌ی کار عاید آن دو نفر می‌شد.

البته افزایش سوددهی شرکت، کم‌کم نظر آن‌ها را عوض کرد. بازی استار کروزر در دسامبر ۱۹۸۰، درست یک ماه بعد از تاسیس شرکت در فهرست پرفروش‌ترین‌های سافتاک پشت سر بازی‌های مطرح VisiCalc و Wizard and the Princess سوم شد. یک ماه بعد در حالی که استار کروزر هنوز سوم بود بازی سایبر استرایک هم به فهرست اضافه شد و جایگاه ششم را به خود اختصاص داد. در ماه مارس، فانتومز فایو هم وارد فهرست پرفروش‌ترین‌ها شد. رشد سیریوس آن‌قدر سریع بود که بردلی و جوئل در عین ناباوری به این نتیجه رسیدند جایی که باید تمام وقت‌شان را بگذارند آن‌جا است نه کامپیوترلند. کار به جایی رسید که در مه ۱۹۸۱ فروشگاه کامپیوترلند را کلا فروختند. در همان ماه بزرگ‌ترین اتفاق تا آن زمان برای سیریوس افتاد: آن‌ها بازی Space Eggs را عرضه کردند و این بازی در فهرست پرفروش‌ترین‌های سافتاک جای VisiCalc را گرفت و اول شد.

جبلی می‌گوید: «اول برایم عجیب بود بعد عجیب‌تر و عجیب‌تر شد. این تنها بازی‌ای است که خودم نوشتم و هنوز هم بازی‌اش می‌کنم؛ به خاطر این‌که غیر قابل پیش‌بینی است. شاید به همین دلیل است که مردم وقتی این بازی را شروع می‌کنند دیگر نمی‌توانند از پایش بلند شوند. وقتی دیدم که هم‌اتاقی قدیمی‌ام شش ساعت پیوسته به صدف‌ها، یعنی تخم مرغ‌ها، شلیک می‌کرد هم خوشحال بودم هم راستش را بخواهید کمی ترسیدم.»

NasirGebelli-2

در اوت ۱۹۸۱ شش عنوان از محصولات سیریوس در فهرست ۳۰ سخته‌ی پرفروش سافتاک قرار گرفت: Gorgon که در یک سال ۲۳ هزار نسخه فروخت سوم شد، Space Eggs هفتم، Pulsar II چهاردهم، Autobahn چهاردهم، Orbitron هجدهم و Gamma Goblins هم ۲۶ام. به جز دو مورد آخری، باقی را خود جبلی کد نویسی کرده بود. برای خیلی‌ها سوال شده بود که ناصر چطور می‌تواند این‌قدر موفق باشد؟ شاید یکی از دلایل، این باشد که انیمیشن کارهای او سرعت بیشتر و در عین حال روان‌تری نسبت به دیگر بازی‌نویسانی که می‌توانستند روی اپل ۲ برنامه بنویسند داشت؛ خصوصا که اپل۲ اصلا بُن‌سازه (Platform) مناسبی برای ساخت بازی‌های اکشن و آرکیدی نبود. جبلی برای رسیدن به یک بازی تند و روان از روشی به نام Page Flipping استفاده می‌کرد. در این روش دو صفحه‌ی انیمیشن در هر ثانیه چندین بار جایگزین هم می‌شوند تا پرش تصویری که در بازی‌های آن زمان معمول بود را کم کند. البته جبلی این روش را برای بازی‌های جدیدترش به کار برده. آن طور که از گفت‌وگوهایش با سافتاک در آوریل ۱۹۸۱ بر می‌آید او آن موقع گفته که قصد دارد از این روش در بازی‌های بعدی خود استفاده کند. به هر حال به طور قطع نمی‌توان گفت که ناصر چه موقع چه روشی را به کار گرفته چون همان‌طور که گفته شد او با حفظ اصالت ایرانی‌اش هنگام برنامه‌نویسی، نه یادداشت بر می‌داشت و نه کدها را در جای دیگری باز‌نویسی می‌کرد. خودش می‌گوید: «نود درصد از کار تجزیه‌وتحلیل بازی و آن‌چه قرار است روی نمایشگر بیاید را در ذهنم انجام می دهم. تمام ایده‌های من قبل از انتقال روی دیسک، به طور مجازی در ذهنم اجرا می‌شوند!» این شیوه‌ی منحصر به فرد باعث تعجب باقی اهالی صنعت بازی شده بود. جان رومِرو، خالق بازی Doom، در این باره می‌گوید:‌ «آن اوایل که بازی‌های ناصر را دیدم واقعا از سرعت بازی‌هایش خوشم آمد. سرعت‌شان فوق‌العاده بود. او مثل تراکتور سیگار می‌کشید، قهوه می‌نوشید و بازی بیرون می‌داد. هیچ‌وقت نرم‌افزاری برای ذخیره‌ی کدهایش نداشت. مستقیما کدها را روی حافظه‌ی اپل ۲ می‌نوشت. هیچ منبع کد یا دستوری هم در کار نبود. فی‌المجلس می‌نشست و کار را تمام می‌کرد. بعضی وقت‌ها حس می‌کردم او انسان نیست و یک ربات کدنویس است. از هیچ نماد، فاصله، جداسازی یا توضیحی استفاده نمی‌کرد؛ هیچ منبع کدی برای هیچ موردی نداشت. کل بازی را توی ذهنش نگه می داشت. تازه خودش می‌گفت می‌تواند توی ذهنش از کدها خروجی بگیرد و اجرایشان کند!»

شهرت کار خوب جبلی آن‌قدر بود که شرکت اپل به آن‌ها یک سفارش به ارزش ۱٬۵ میلیون دلار داد تا طی مدت حضور جبلی در سیریوس بیش از ۳٬۵ میلیون دلار نصیب شرکت شود.

شیوه‌ی ناصر در مورد طراحی تصاویر هم مثل کدنویسی‌اش بود. به‌کل کاغذ به کارش نمی‌آمد. البته گاهی وقتی نتیجه را روی نمایشگر می‌دید بعضی تغییرات در آن اعمال می‌کرد ولی این طور نبود که اول طرح را روی کاغذ بیاورد روی آن کار کند و بعد کدش را بزند، یک راست می‌رفت سراغ برنامه‌نویسی. او در گفتگو با سافتاک می‌گوید: «فقط وقتی تصاویر را روی نمایشگر می‌بینم می‌توانیم از کار ایده‌هایم مطمئن شوم. ممکن است طرح یک کشتی به نظرم همانی برسد که دلم می‌خواهد ولی روی کاغذ چیزی معلوم نمی‌شود تا زمانی که نتیجه روی صفحه نمایش نیامده نمی‌توان مطمئن بود. آزمایش اصلی آن‌جا است. برای همین است که یک راست سراغ نمایشگر می‌روم چون همیشه ممکن است آن‌چه در نظر دارم از آب در نیاید.»

جبلی با استعداد فوق‌العاده‌اش نام سیریوس را در عرصه‌های مختلف بازی‌سازی مطرح کرد. شهرت کار خوب جبلی آن‌قدر بود که شرکت اپل به آن‌ها یک سفارش به ارزش ۱٬۵ میلیون دلار داد تا طی مدت حضور جبلی در سیریوس بیش از ۳٬۵ میلیون دلار نصیب شرکت شود. وقتی دست‌شان بازتر شد تبلیغات را هم گسترده‌تر کردند. در حالی که بیش‌تر شرکت‌ها حتی توان سفارش یک تبلیغ در مجله‌ی سافتاک را نداشتند، آن‌ها هشت صفحه‌ی کامل از این مجله را خریدند تا به تبلیغ محصولات‌شان بپردازد. ظرف یک سال ۲۵۰ هزار دلار از شرکت سیریوس عاید جبلی شد. او با این پول زندگی‌اش را سروسامان داد: یک خودروی اسپورت و یک خانه جدید خرید، بعد هم با یک آمریکایی ازدواج کرد.

StarCruizerNasir

علی‌رغم فروش خوب بازی‌ها، اوضاع داخلی سیریوس جالب نبود. در اواخر سال ۱۹۸۱ مشکلات بیشتر شد تا این‌که بالاخره جیلی تصمیم به ترک شرکت سیریوس گرفت. جوئل بعد از ترک جبلی مصاحبه‌ای کرد و گفت: «ناصر برنامه‌نویس فوق‌العاده‌ای است؛ ولی به درد کار تیمی نمی‌خورد». با این‌که عایدی فروش بازی‌ها بین همه اعضا تقسیم می‌شد ولی پول همه چیزی نبود که ناصر می‌خواست؛ نظر او این بود که او هم باید سهام‌دار شرکت باشد نه یک برنامه‌نویس ساده چراکه تقریبا تمام کارها را یک تنه انجام می‌دهد و باقی فقط از منفعت آن استفاده می‌کنند. وقتی بردلی و جوئل با این خواسته‌اش موافقت نکردند به همراه «فیل ناپ» که مدیر سیریوس بود آن‌جا را ترک کرد و در ۷ آگوست ۱۹۸۱ شرکت «جبلی سافتور» را تاسیس کرد.

با همه‌ی این تفاسیر شرکت سیریوس یکی از نام‌های به یاد ماندنی در تاریخ بازی‌های رایانه‌ای است. این شرکت لااقل تا مدتی بعد از رفتن جبلی توانست خود را سر پا نگه دارد و به انتشار بازی‌های جدید ادامه دهد. همان زمان که جبلی مجموعه را ترک کرد چند برنامه‌نویس که بیشترشان نوجوان بودند به کار گرفته شدند. اریک ناپ که هنوز شرکت را ترک نکرده بود بازی Orbitron را نوشت. بازی Gamma Goblins توسط دو برادر به نام‌های تونی و بنی نوشته شد. لری میلر، دن ثامپسون و مارک تورمل از دیگر برنامه‌نویسان سیریوس بودند. به جز این‌ها کسانی مثل جیم اکرمن که قبلا کلانتر بود و اریک باک که یک کتاب در زمینه گرافیک تالیف کرده بود را به ترتیب به عنوان دستیار تولید و بررسی‌کننده‌ی نهایی کدها استخدام کردند. شرکت سیریوس بین سال‌ها ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۳ حداقل بیست عنوان بازی برای دستگاه اپل ۲ و سیستم‌های دیگر عرضه کرد؛ بازی‌های مشهوری مثل Snake Byte ،Beer Run ،Brandits ،TWERPS ،Wavy Navy ،Repton ،Kabul Spy ،Sneakers ،Escape from Rungistan ،Critical Mass و Gruds in Space.

‌‌‌‌‌‌‌‌

تاسیس شرکت Gebelli Software

جبلی بعد از ترک سیریوس بازی‌هایش را تحت لوای شرکت خودش منتشر کرد. اولین بازی جبلی سافتور Horizon V نام داشت که نتوانست چندان موفق شود. مجله‌ی سافتاک در مورد این بازی نوشت: «دنباله‌ی خوبی برای بازی Gorgon است ولی عالی نیست؛ کنترل کشتی در بازی در بهترین حالت مثل رانندگی با یک کامیون زباله روی جاده یخ‌زده است. فضایی‌ها در بازی خیلی احمق و بی‌مصرف هستند.» با این حال در مورد دوربین اول شخص این بازی نوشت: «یکی از بهترین جلوه‌های سه‌بعدی است که در بین بازی‌های اپل وجود دارد.» ناصر تلاش خود را ادامه داد و بازی‌های Zenith ،Firebird و Neptune را عرضه کرد ولی هیچ کدام به موفقی بازی‌های قبلی او نرسیدند.

SecretofManaNasir

درباره‌ی این‌که چرا جبلی نتوانست موفقیت‌هایی که در سیریوس داشت را تکرار کند نظرات مختلفی داده شده. شاید ثروت یک‌باره در او تاثیر گذاشته و جنبه‌ی آن را نداشته یا شاید هم برای کارهای مدیریتی و اجرایی ساخته نشده بود. جبلی برای تاسیس شرکتش ولخرجی زیادی کرد؛ مبلمان گران‌قیمت خرید و در و دیوار شرکت را پر کرد از تابلوهای لوکس. یکی از سرمایه‌گذاران که با او در شرکت جبلی سافتور قرار داشته از اولین ملاقاتش این طور می‌گوید: «قرار ما ساعت هشت و نیم صبح بود اما وقتی رسیدم در بسته بود. اولین کارمند تازه ساعت نه و نیم آمد و از مسئولان شرکت تا ساعت ۱۰ خبری نشد.» همان‌طور که معلوم است از زمانی که فضای کاری او رنگ‌وبوی وطنش را گرفت افولش هم شروع شد. یکی دیگر از مشکلات این بود که بازی‌های جبلی دیگر آن ویژگی‌های منحصر به فرد و شاخص را نداشتند. از همان سال ۱۹۸۱ ژاپنی‌ها هم به رقابت وارد شده بودند و عنوان‌های موفقی مثل Alien Rain و Glaxian (نوشته تونی سوزوکی) بازار آمریکا را تکان داده بودند. علاوه بر این‌ها وظایف مدیریتی آن چنان وقت ناصر را می‌گرفت که او فرصت زیادی برای برنامه‌نویسی پیدا نمی‌کرد و ناچار می‌شد کارها را به دیگران بسپارد. بیشترین سعی‌اش هم این بود که نیروهای سابق سیریوس را جذب کند. آلن مرل و اریک ناپ به او پیوستند. مرل بازی High Orbit را کد نویسی کرد و ناپ بازی‌های LaserSilk و Candy Factory را. یک بازی به نام Russki Duck هم دو نفری نوشتند ولی هیچ یک نتوانست جای بازی‌های خاصی که خود جبلی به‌تنهایی می‌نوشت را بگیرد.

در سال ۱۹۸۳ بحران بزرگی گریبان‌گیر بازی‌های ویدیویی شد و هردو شرکت جیلی سافتور و سیریوس را زمین زد. در مورد سیریوس ماجرا این بود که شرکت ۲۰th Century Fox به آن‌ها یک سفارش کلان توسعه بازی برای VCS دادند ولی وقتی که کار آماده‌ی تحویل شد، شرکت فاکس نتوانست یا نخواست که مبلغ توافق شده را بپردازد. ناصر جبلی هم یکی از سریع‌ترین جابه‌جایی‌های وضعیت در تاریخ صنعت بازی را داشت؛ خیلی زود از فرش به عرش رسید و هنوز لذتش را نچشیده دوباره به فرش نشست. او ظرف کمتر از دو ماه بعد از خرید دستگاه اپل ۲ از یک فرد کاملا ناشناخته به یکی از تحسین‌شده‌ترین کد نویسان صنعت بازی تبدیل شد و دو سال بعد سر جای اولش برگشت. داستان زندگی او نشان می‌دهد که چقدر جزئی‌ترین تصمیم‌ها در زندگی می‌توانند آینده انسان را دگرگون کنند و این‌که مداومت در پیشرفت بعضی بزرگان قناوری خیلی هم اتفاقی نیست. جبلی بعد از ورشکستگی در سال ۱۹۸۴، آن‌قدر ناراحت بود که تصمیم گرفت از انظار دور شود؛ او به یک مسافرت طولانی دور دنیا رفت.

‌‌‌‌‌‌

دوران حضور در شرکت SquareSoft

ناصر جبلی در ۱۹۸۶ از سفر دراز مدتش برگشت و به دیدار دوست قدیمی خود داگ کارلستون صاحب شرکت «برادربند» رفت. جبلی که به اندازه‌ی کافی استراحت کرده و آماده کار بود با کارلستون درباره‌ی این‌که چه بکند و کجا برنامه‌نویسی را پی بگیرد مشورت کرد. داگ به او توصیه کرد که ژاپن در حال رشد در زمینه‌ی بازی است و به نظرش شرکت‌های ژاپنی بهترین جا برای ادامه‌ی کار برنامه‌نویسی هستند. داگ دو شرکت Nintendo و SquareSoft را به جبلی معرفی کرد. با توصیه داگ، ناصر به ژاپن رفت و ابتدا برای دیدار با شیگرو میاموتو به شرکت نینتندو رفت، اما مجموعه این شرکت علاقه‌ای به جذب او نداشتند و صحبت‌هایشان به نتیجه نرسید. جبلی در قدم بعد به شرکت اسکوئرسافت سر زد. هیرونوبو ساکاگوچی مدیر عامل این شرکت با کارهای جبلی کاملا آشنا بود و از قضا خیلی هم به آن‌ها علاقه داشت؛ برای همین مذاکرات کاری به خوبی پیش رفت و ناصر جبلی به این شرکت پیوست. او از همان ابتدا به تیم اصلی بازی‌نویسان شرکت شامل خود ساکاگوچی به علاوه‌ی نوبوئو اوئماتسو (آهنگساز) و یوشیتاکا آمانو (طراح شخصیت)، اضافه شد. آن‌ها روی ساخت بازی برای دستگاه NES که در ایران به اشتباه با نام «میکرو» شناخته می‌شد کار می‌کردند. جبلی در همان بدو ورود به اسکوئر دو بازی ۳D World Runner و Rad Racer را نوشت. هرچند اولی نتوانست موفق ظاهر شود ولی بازی Rad Racer در آمریکای شمالی خوب عمل کرد و به نوعی شروع خوبی برای ناصر را رقم زد. هرکس که این بازی را می‌دید گرافیک زیبا و خطوط افق محو شونده آن را  تحسین می‌کرد. خیلی از آمدن جبلی نگذشته بود که شرکت اسکوئر دچار مشکلات مالی شد.

Final-Fantasy-II-Nasir

ساکاگوچی و اعضای تیم تصمیم گرفتند برای غلبه بر مشکلات یک بازی ویدیویی نقش‌آفرینی بسازند. در این بازی از اژدها که آن زمان خیلی طالب پیدا کرده بود استفاده شد. نتیجه‌ی نهایی بازی مشهور «فاینال فانتزی» (Final Fantasy) بود. اگرچه فاینال فانتزی به یکی از محبوب‌ترین بازی‌های تاریخ NES تبدیل شد ولی برنامه‌نویسی بازی‌های سبک نقش‌آفرینی به نظر جبلی دشوار می‌رسید و او درک درستی از عملکرد این نوع بازی‌ها نداشت. البته ساکاگوچی معتقد بود این دشواری فقط به این خاطر است که این اولین تجربه سبک نقش‌آفرینی برای ناصر است و به مرور مشکل او حل می‌شود و درک بهتری از شیوه‌ی بازی و نوشتن آن پیدا می‌کند. بسیاری معتقدند که بازی فاینال فانتزی به خاطر عدم درک صحیح جبلی از شیوه‌ی نبرد در این نوع بازی‌ها نقاط ضعف مشهودی دارد. فارغ از نظر منتقدان، این بازی با استقبال گسترده‌ی بازیکنان مواجه شد و قطعا در بین بازی‌های به یادماندنی NES قرار می‌گیرد. نباید از این موضوع قافل شد که امکانات بازی‌ای که جبلی نوشته بود به نسبت زمان خود واقعا خوب بود: ۴ نفر در گروه بازی‌کننده همزمان قرار می‌گرفتند و شیوه مبارزه در بازی در کنار انیمیشن فوق‌العاده‌ی هشت بیتی آن هرکسی را به بازی جذب می‌کرد.

وقتی همه چیز داشت به خوبی پیش می‌رفت تاریخ روادید کاری جبلی در ژاپن منقضی شد و او به ناچار خاک ژاپن را ترک کرد و به محل زندگی خود در ساکرامنتوی کالیفرنیا برگشت.

اسکوئر بعد از موفقیت فاینال فانتزی توأمان کار روی دو بازی فاینال فانتزی ۲ و فاینال فانتزی ۳ را شروع کرد. همان‌طور که ساکاگوچی انتظار داشت جبلی به مرور تصور بهتری از بازی‌های نقش‌آفرینی پیدا کرد و روند برنامه‌نویسی بازی به خصوص سر فاینال فانتزی ۳ به مراتب بهتر پیش رفت. این شماره از بازی قابلیت انجام مبارزات به صورت خودکار هم داشت که برای بازکنان خیلی جالب بود. وقتی همه چیز داشت به خوبی پیش می‌رفت تاریخ روادید کاری جبلی در ژاپن منقضی شد و او به ناچار خاک ژاپن را ترک کرد و به محل زندگی خود در ساکرامنتوی کالیفرنیا برگشت. با مساعدت مدیران اسکوئر تیم توسعه فاینال فانتزی موقتا به کالیفرنیا رفتند. توسعه‌ی هردو نسخه دوم و سوم بازی فاینال فانتزی در کالیفرنیای آمریکا انجام شد. بعد از عرضه‌ی موفق فاینال فانتزی ۳ جبلی پروژه‌ی جدیدی به اسکوئر معرفی کرد. این بازی برای کنسول سوپر نینتندو (SNES) در نظر گرفته شده بود. نتیجه‌ی کار بازی مشهور Secret of Mana یکی از موفق‌ترین و اسطوره‌ای‌ترین بازی‌های نقش‌آفرینی کنسول سوپر نینتندو بود و این یعنی جبلی با تلاش و کسب تجربه بالاخره توانست به درک درستی از این نوع بازی‌ها برسد طوری که هم بازیکنان هم منتقدان استقبال خوبی از این بازی کردند. ناصر جبلی بعد از این بازی و با اخذ حق امتیاز بازی‌های اسکوئر بازنشسته شد و دوباره به سفر دور دنیا رفت. او این بار برای همیشه دنیای برنامه‌نویسی و بازی‌های رایانه‌ای را ترک کرد. جبلی آخرین بار در ۸ اوت ۱۹۹۸ در گردهمایی دوستداران اپل ۲ که به همت «جان رومرو» برگزار شده بود در انظار حاضر شد. رومرو که خود از طرفداران سرسخت کارهای جبلی است با تلاش زیاد رضایت او را برای قبول دعوت در این مراسم جلب کرد و یک مصاحبه‌ی به‌یادماندنی با او انجام داد.

ناصر جبلی از آن پس حضور دیگری در رسانه‌ها نداشته؛ او هنوز در کالیفرنیا و در شهر ساکرامنتو زندگی می‌کند و دوستی خود را با ساکاگوچی و اعضای تیم اسکوئر حفظ کرده.

آیا پیش‌تر نام جبلی را شنیده بودید؟ در مجموع زندگی حرفه‌ای او را چطور ارزیابی می‌کنید؟ به نظرتان موفق بوده؟ فکر می‌کنید چرا بعد از مدتی دست از کار کشید و از دنیای بازی‌های رایانه‌ای فاصله گرفت؟ به نظر شما تفاوت ناصر جبلی با آن همه استعداد با کسانی مثل شیگرو میاموتو چیست که امروز صحبتی از اولی نیست ولی دومی هنوز هم در حرفه‌اش تاثیرگذار است؟[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″][/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/1″][grve_single_image image_type=”image-link” link=”url:http%3A%2F%2Fwww.telegram.me%2Fdreamdesigner|title:%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84%20Dream%20Designer|target:%20_blank” align=”center” animation_delay=”200″ image=”3903″][/vc_column][/vc_row]

سال ۲۰۱۶ هم به پایان خود رسید تا این سال میلادی کارش را با به نمایش‌ گذاشتن فیلم‌هایی متفاوت به اتمام برساند. سال ۲۰۱۶ یکی از عظیم‌ترین سال‌ها در حوزه‌ی سینما بود و آثار گوناگونی در ژانرهای مختلف برای انواع سینما‌دوستان به نمایش درآمد.

مروری بر ۱۵ فیلم برتر سال ۲۰۱۶

[vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]سال ۲۰۱۶ هم به پایان خود رسید تا این سال میلادی کارش را با به نمایش‌ گذاشتن فیلم‌هایی متفاوت به اتمام برساند. سال ۲۰۱۶ یکی از عظیم‌ترین سال‌ها در حوزه‌ی سینما بود و آثار گوناگونی در ژانرهای مختلف برای انواع سینما‌دوستان به نمایش درآمد.[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]سال ۲۰۱۶ هم به پایان خود رسید تا این سال میلادی کارش را با به نمایش‌ گذاشتن فیلم‌هایی متفاوت به اتمام برساند. سال ۲۰۱۶ یکی از عظیم‌ترین سال‌ها در حوزه‌ی سینما بود و آثار گوناگونی در ژانرهای مختلف برای انواع سینما‌دوستان به نمایش درآمد. در اقتباس‌های بازی‌های ویدیویی شاهد فیلم‌هایی مثل «فرقه اساسین» (Assassin’s Creed) و «وارکرفت» (Warcraft) بودیم و از فیلم‌های کمیک‌بوکی هم می‌توان «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» (Captain America: Civil War)، «ددپول» (Deadpool)، «بتمن دربرابر سوپرمن: طلوع عدالت» (Batman v Superman: Dawn of Justice) و «جوخه انتحار» (Suicide Squad) را نام برد. با وجود این‌ها، آثار درام بی‌نظیری هم به تصویر کشیده شدند که توانستند علاوه بر جلب نظر منتقدان و دریافت امتیازاتی خوب، شانس بالای خود را برای دریافت جوایز سینمایی هم به رخ بکشند. حال قصد داریم با توجه به پایان سال ۲۰۱۶ به بررسی ۱۵ فیلمی بپردازیم که سایت «The Verge» به عنوان فیلم‌های برتر این سال در لیست خود قرار داده است. در ادامه با Dream Designer همراه باشید تا این ۱۵ فیلم برتر را معرفی و بررسی کنیم.[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]۱-La La Land

1

محبوبیت عظیم فیلم «لا لا لند» با وجود نقدها و امتیازات بالایی که دریافت کرده، و همچنین موضوع مرتبط آن با هالیوود، خیلی چیز عجیبی نیست. هالیوود عاشق فیلم‌هایی است که درباره‌ی هالیوود ساخته می‌شوند؛ سینما دوستان هم طرفدار پروپاقرص فیلم‌های عاشقانه هستند. لا لا لند با کارگردانی «دیمین شزل» (Damien Chazelle) که فیلم «شلاق» (Whiplash) را هم در کارنامه دارد، ترکیبی از فضای رمانتیک به علاوه‌ی عشق به هالیوود است. این فیلم درام، عاشقانه و موزیکال درباره‌ی دو فرد به نام‌های سباستین (رایان گاسلینگ) و میا (اِما استون) است که با رویای موفقیت در دنیای موزیکال هالیوود در بین سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰ فعالیت می‌کنند. داستان فیلم آمیزه‌ای از اندوه و خوشحالی، تلاش برای دستیابی به موفقیت، شکست و پیروزی بوده و دارای سبک و سیاقی ویژه است. نمایش بازتابی غم‌انگیز از دستیابی به شهرت و بهایی که برای آن باید پرداخته شود؛ در کنار فضای عاطفی و نمایش ماهرانه خوشحالی و غم و اندوه در کنار هم، موجب ساخت فیلم موفقی همانند لا لا لند شده که شانس زیادی برای دریافت جوایز معتبر سینمایی دارد.

۲-The Handmaiden

2

فیلم اقتباسی «کنیز» به کارگردانی «پارک چان-ووک» (Park Chan-wook) که الهام گرفته از رمان «Fingersmith» نوشته‌ی «سارا واترز» (Sarah Waters) است، حال و هوای دوره‌ی ویکتوریایی رمان را در کشور کره در دهه ۱۹۳۰ میلادی به تصویر می‌کشد. این فیلم دارای داستانی است که در آن المان‌هایی چون عقده‌های روحی و انتقامی خون‌بار به چشم می‌خورد. عناصری که پیش از این در دیگر کارهای چان-ووک همانند « Sympathy For Lady Vengeance »، «Oldboy» و چندین فیلم دیگر دیده بودیم. حال با اینکه سبک ویژه‌ی چان-ووک در این فیلم دیده می‌شود، اما کنیز به طور قابل ملاحظه‌ای داستانی نزدیک به رمان دارد. کارگردان این اثر، همان عاشقانه‌ی شگفت‌آور، رمز و رازهای وحشت‌انگیز و پیچیدگی حیرت‌آور رمان را در قالب یک جنایتکار جوان کره‌ای به نمایش می‌گذارد. هنرنمایی بازیگران، زیبا و شگفت‌انگیز است و ترکیب‌بندی هم گیرا و قابل توجه است؛ ولی این داستانی گیرا و متقاعد‌کننده است که همه‌ی درد و رنج‌ها در فضای فیلم را معنی‌دار کرده و و موجب ساخت فیلمی ارزشمند شده است.

۳-American Honey

3

«استار» (با بازی ساشا لین) دختر نوجوانی است که در شهر «ماسکووگی» از ایالت «اکلاهما»ی ایالات متحده آمریکا زندگی می‌کند و از دو فرزند کوچک‌تر خانواده هم مراقبت می‌کند. او روزی به گروهی از مجله‌فروش‌هایی که در حال سفر هستند ملحق می‌شود و با فردی به نام «جیک» (با بازی شایا لابوف) آشنا می‌شود. داستان فیلم «عزیز آمریکایی» به کارگردانی «آندریا آرنولد» (Andrea Arnold) گیرا و متقاعدکننده است و این کارگردان از بازیگران تازه‌کار و آماتور هم برای فیلم خود بهره برده؛ و آنها را در یک سفر در دل آمریکا قرار داده تا فیلم تحسین‌شده‌ی خود را به تصویر بکشد. فیلم در عین سادگی، داستانی کارشده و غنی را روایت می‌کند. موسیقی، وجود محبت و روابط عاشقانه در این داستان نشان می‌دهند که چگونه مردمی که نه مرفه هستند و نه آینده‌ای دارند، می‌توانند در هر لحظه خوشحالی را تجربه کنند.

۴-The Lobster

4

این فانتزی عجیب و غریب به کارگردانی «یورگوس لانتی‌موس» (Yorgos Lanthimos) دنیایی را به نمایش می‌گذارد که مردم مجرد آن در یک هتل ترسناک به مدت ۴۵ روز حبس می‌شوند و اگر در این مدت نتوانند عاشق یکدیگر شوند، به حیوان تبدیل خواهند شد. این یک فرضیه عجیب و غریب برای یک افسانه است ولی لانتی‌موس آن را به صورت واقع‌بینانه در کنار داستانی غم‌انگیز نشان داده است. این فیلم با بکارگیری استعاره‌های غیرمعمول سعی در سخره گرفتن قضاوت جامعه درباره‌ی مردمی که در یک رابطه‌ی عاشقانه نیستند دارد و هدف آن جواب به این سوال است که معنای رابطه چیست و چه معیارهایی برای آن در نظر گرفته شده. فیلم «خرچنگ» علاوه بر دارا بودن داستانی علمی- تخیلیِ خاص و منحصر بفرد، از تیم بازیگری فوق‌العاده‌ای هم بی‌نصیب نبوده و مخصوصا هنرنمایی «کالین فارل» یکی از نقاط قوت فیلم به حساب می‌آید. این فیلم که نقدهای خوبی هم دریافت کرده، همچنین توانسته جایزه هیئت داوران جشنواره فیلم کن را هم دریافت کند.

۵-Hell or High Water

5

فیلم‌های آمریکایی عاشق قانون‌شکنان و خلاف‌کاران خود هستند، اما بهترین فیلم‌های آمریکایی آن‌هایی هستند که نشان می‌دهند ما چرا این خلاف‌کاران را دوست داریم و حتی در بعضی موارد دوست داریم به یکی از آنها تبدیل شویم. فیلم درام-وسترن «اگر سنگ از آسمان ببارد» به کارگردانی «دیوید مکنزی» (David Mackenzie) تمام آن معیارها برای تبدیل شدن به یک فیلم آمریکایی خوب را دارد. از یک طرف داستان دو فرد فداکار و از جان گذشته، دو برادر (با بازی بن فاستر و کریس پاین) را به نمایش می‌گذارد که به چند بانک با طرح و نقشه‌ای خاص دستبرد می‌زنند. از طرف دیگر رنجرهای تگزاسی (با بازی جف بریجز و گیل بیرمنگام) را می‌بینیم که سعی در دستگیری این دو برادر دارند. این فیلم از آن دست فیلم‌هایی است که حتی یک لحظه‌ی آن هم بیهوده نیست و داستانی موثر و کارآمد را به تصویر می‌کشد و با استفاده از همین گیرایی و داستان تاثیرگذارش، خود را به یک اثر بزرگ تبدیل می‌کند. دارا بودن صحنه‌های اکشن نفس‌گیر در کنار داستان غم‌انگیز و مایوس‌کننده‌ی کشاورزان غرب تگزاس، ارتباط بین بانک‌های ظالم و کشاورزان از جان گذشته به موازات اقدامات ظالمانه دولت علیه بومیان آمریکایی، داستانی فوق‌العاده و تامل‌برانگیز را روایت می‌کند. مکنزی فیلم را با هیاهو و شلوغی زیاد نشان نداده و اجازه می‌دهد هنرنمایی‌های ستارگان فیلم و رویه‌ی آرام داستان، فیلم را جلو ببرد. همچنین او فیلم زیبا و احساسی خود را حول این ایده ساخته که قانون‌شکنان جان سالم به در می‌برند تا اثری هیجان‌انگیز و شگفت‌انگیز را به ارمغان بیاورد.

۶-Moana

6

انیمیشن «موانا» یک داستان افسانه‌ای درباره‌ی یک دختر جوان را روایت می‌کند که خانواده‌ی خود را ترک کرده و به سراغ ماجراجویی خود می‌رود. با وجود روایتی آشنا و تقریبا تکراری که در بیشتر آثار والت دیزنی دیده می‌شود، موانا عمق بیشتری را در داستان خود به نمایش می‌گذارد. وجود موسیقی‌هایی نظیر «Hamilton» ساخته‌ی «لین-منیول میراندا » (Lin-Manuel Miranda)؛ و آهنگ‌های « Opetaia Foa’i » خواننده‌ی گروه «Te Vaka»، و همچنین برنده‌ی جایزه‌ی گرمی «مارک مانسینا» (Mark Mancina) هم عمق بیشتری را برای این انیمیشن به دنبال داشته است. ترانه‌های این آهنگ‌ها همانند « We know where we are / We know who we are » یک خودآگاهی و خویشتن‌شناسی بی‌نظیر را به ارمغان می‌آورد و موانا هم در کنار نوعی شادی‌ِ صمیمانه‌ از این موضوع استقبال می‌کند. در سال ۲۰۱۶ انیمیشن‌های خیلی خوبی همانند «زوتوپیا» (Zootopia) و «زندگی مخفی حیوانات خانگی» (The Secret Life of Pets) دیده شد اما موانا را می‌توان برترین آنها دانست و آن را در لیست بهترین آثار ۲۰۱۶ قرار داد.

۷-The Witch

7

«رابرت اگرز» (Robert Eggers) با دقت برنامه‌ریزی کرده و کارگردانی فیلم «جادوگر» را برعهده گرفته تا این فیلم، سطح شگفت‌آوری از توجه به جزئیات را به نمایش بگذارد. داستان دربار‌ه‌ی یک خانواده‌ی «پیوریتن» تبعیدی است که در یک جنگل به همراه یک جادوگر خبیث –شاید هم جادوگری که آن‌ها گمان می‌کنند خبیث است- رها شده‌اند. فیلم جادوگر یکی از بهترین و بزرگترین سورپرایز‌های سال است. این فیلم زیبا است و با عناصری چون ترس و انتظار آغشته است. فیلمی که توسط بازیگرانی به تصویر کشیده شده که دیالوگ‌های قرن ۱۷ام را به صورت کاملا طبیعی و باورپذیر نمایش داده‌اند. آن‌ها نشان می‌دهند چطور احساس وحشت می‌تواند به بخشی روزمره از زندگی فرد تبدیل شود.

۸-Queen of Katwe

8

بازیگرانی فوق‌العاده، داستان واقعی شگفت‌انگیز و نگاهی متفکرانه در سفری ماجراجویی، همگی دست به دست هم داده‌اند تا فیلم «ملکه کاتوه»، یکی از نشاط‌ بخش‌ترین فیلم‌های سال، ساخته شود. داستان درباره‌ی یک اعجوبه‌ی شطرنج اوگاندایی به نام «فیونا موتسی» است که سرنوشت خود را در دستان پیروزی و شکست‌ها در شطرنج قرار داده ‌است. اما این فیلم درباره‌ی یک مسابقه بزرگ و یا فقط رقابت چند آدم نیست. کارگردان «میرا نایر» (Mira Nair) که «سلام بمبئی» (Salaam Bombay) را در کارنامه دارد، یک طرح تامل‌برانگیز را درباره‌ی یک بچه‌ی فقیر در محلات شلوغ و کثیف اوگاندا بکار برده، و سعی دارد نشان دهد که این تجربه‌ی جدید او و قدم گذاشتن‌اش به یک مرکز توجه جهانی و مورد تحسین واقع شدن، چه معنایی دارد. میرا نایر سعی نکرده تا موتسی را فردی ترسان و ناامید معرفی کند. حتی زمانی که به عنوان نماینده اوگاندا در حوزه شطرنج معرفی می‌شود، او را فردی لوس و مغرور نشان نمی‌دهد. بازیگران این فیلم هم واقعا بی‌نظیر عمل کرده‌اند. «لوپیتا لیونگو» (Lupita Nyong) در نقش مادر موتسی ایفای نقش کرده و «دیوید اویلوو» (David Oyelowo) هم نقش مربی شطرنج او را دارد، افرادی که کمک کرده‌اند این داستان عمق بیشتری پیدا کند و کاملا رضایت‌بخش باشد.

۹-Moonlight

9

کارگردان «بری جنکینز» (Barry Jenkins) و نمایشنامه‌نویس «تارل مک‌کرینی» (Tarell McCraney)، یکی از تحسین‌شده‌ترین فیلم‌های سال را ساخته‌اند، و البته فیلم یکی از شگفت‌انگیزترین و استادانه‌ترین فیلم‌های سال هم به شمار می‌رود. فیلم در سه فصل به نمایش در‌می‌آید، و یک شخصیت اصلی سیاه‌پوست را به تصویر می‌کشد که راه خود را در دوران کودکی، نوجوانی و بزرگسالی در قالب سه فصل از فیلم دنبال می‌کند. «مهتاب» داستانی سرگذشت‌نامه‌وار و همچنین عاشقانه را روایت می‌کند؛ اما نسبت به بقیه فیلم‌ها در این سبک، داستانی ساکت‌تر و عبوس‌تر را به تصویر می‌کشد. جنکینز با بکارگیری موسیقی متن غیرمعمول خود، حرکات آهسته، و به خصوص بازیگران و شخصیت‌ها؛ داستانی غنی، غم‌انگیز و ساکت را در هر سه دوران سنی در طول فیلم به نمایش می‌گذارد. این فیلم یک تجربه جذاب، رضایت‌بخش و احساسی زنده و واقعی که از تجربه‌های واقعی خود نویسنده نشأت گرفته است را ایجاد می‌کند. احساساتی که توانسته‌اند محبوبیت بالایی برای این فیلم در میان فیلم‌های سال ۲۰۱۶ رقم بزنند.

۱۰-Hunt for the Wilderpeaople

10

این فیلم کمدی- درام که توسط «تایکا وایتیتی» (Taika Waititi) نوشته و کارگردانی شده، بر اساس کتاب «Wild Pork and Watercress» بوده و دارای فضایی شاداب و مفرح است. وایتیتی فیلم «آنچه در سایه‌ها انجام می‌دهیم» (What We Do In The Shadows) را در کارنامه دارد که تقریبا شوخ‌طبعی موجود در این فیلم را به صورت کامل‌تر در فیلم Hunt for the Wilderpeople می‌بینیم. علاوه بر این، او در حال حاضر بر روی قسمت سوم مجموعه فیلم‌های ثور با نام «ثور: راگناروک» (Thor: Ragnarok) هم کار می‌کند. البته پراکندگی و دور بودن مفهوم دو آثار قبلی با این فیلم، دیوانه‌کننده است اما وایتیتی تقریبا متخصص بکارگیری زوایای مختلف شوخ‌طبعی در داستان‌های گوناگون و تضادهای مفهومی است. این فیلم که دارای طنزی استادانه است، توانسته جزو بهترین فیلم‌های سال و همچنین بهترین آثار وایتیتی قرار بگیرد و نقدهای خوب و تحسین‌های زیادی را برای او به دنبال داشته باشد.

۱۱-King Jack

11

فیلم «شاه جک» به کارگردانی «فلیکس تامپسون» (Felix Thompson) با فیلم تایکا وایتیتی شباهت‌هایی دارد؛ داستان یک بچه چاق و عبوس، داستانی درباره‌ی تنهایی و بیگانگی، و روایتی خطرناک و کمی دیوانه‌وار! هر دو فیلم با بهره بردن از بازیگران جوان، توانسته‌اند تمام نکات دقیق و ظریف و احساسات شخصیت‌ها را کاملا طبیعی به نمایش بگذارند. داستان درباره‌ی یک پسربچه‌ی ۱۵ ساله و مشکلات و درگیری‌های او نظیر علاقه‌اش به یکی از همکلاسی‌هایش و همچنین عصبانی بودن از دست قلدرهای مدرسه که او را اذیت می‌کنند، است. تامپسون به خوبی توانسه درگیری‌، غرور و عقده‌های دوره‌ی نوجوانی را به تصویر بکشد و نشان دهد که تغییر کوچک در وضعیت و ثبات زندگی، می‌تواند عواقب بسیار مهمی داشته باشد. شاه جک داستانی غم‌انگیز، با وجود طنزی کار شده دارد و همانند فیلم شوخ‌طبع وایتیتی، توانسته به اثری بزرگ و تحسین شده تبدیل شود.

۱۲-Weiner

12

فیلم «وینر» داستان «آنتونی وینر» و همسرش «هما عابدین» را از زمان آغاز کارش در کنگره و سپس استعفای‌اش در سال ۲۰۱۱ روایت می‌کند. بخش عمده‌ی فیلم درمورد مبارزات انتخاباتی وی در سال ۲۰۱۳ برای شهرداری شهر نیویورک است. در ابتدا مبارزات انتخاباتی وینر به خوبی جلو می‌رود و مردم شهر نیویورک هم با ر‌ای دادن به او، شانس دوباره‌ای را برای‌اش رقم می‌‌زنند تا برای بار دیگر در کانون توجهات قرار بگیرد. کارگردانان «جاش کریگمن» (Josh Kriegman) و «الیس استاینبرگ» (Elyse Steinberg) یک مستند بی‌نظیر را به نمایش می‌گذارند. این فیلم مستند‌وار با ترکیبی از داستان واقعی، راست‌گویی و درون‌مایه‌ی طنز، داستان شگفت‌انگیزی را به تصویر می‌کشد که دیدن آن جذاب و فوق‌العاده خواهد بود و قطعا آن را در لیست برترین‌های سال قرار می‌دهد.

۱۳-Morris from America

13

فیلم «موریس از آمریکا» درباره‌ی زندگی ماجراجویانه‌ی یک پسر ۱۳ ساله آمریکایی به نام موریس است که در حال حاضر در آلمان به همراه پدرش کورتیس که یک مربی فوتبال است زندگی می‌کند. موریس با بچه‌های هم ‌سن و سال خود میانه خوبی ندارد و بیشتر به معلم زبان خود اعتماد دارد و با او در ارتباط است. موریس آرزو دارد که به یک رپر تبدیل شود و داستان اصلی هم از همین‌جا آغاز می‌شود. پدر موریس در تلاش است تا با فرهنگ آلمانی مطابقت پیدا کند و سعی دارد درحالی که عزادار همسرش که به تازگی درگذشته است، از پسر خود هم حمایت کند. نژادپرستی، نارضایتی دوران نوجوانی، فشار‌های اجتناب‌ناپذیر، شکست، جستجو برای دست‌یابی به هدف و هویت، همه نقشی اصلی در داستان زندگی موریس دارند. کارگردان «چاد هارتیگان» (Chad Hartigan) به صورت غیرمعمول و تعجب‌آوری از این عناصر در فیلم خود استفاده کرده و داستان را به دور از جریان‌های قابل‌انتظار پیش می‌برد و به شخصیت اصلی داستان، یعنی موریس هویتی منحصر بفرد و خاص بخشیده تا اثری تحسین شده را به نمایش بگذارد.

۱۴-Sing Street

14

در «خیابان آواز» داستان ماجراجویانه‌ی پسری به نام «کانر» را می‌بینیم که برای تحت‌تاثیر قرار دادن دختری، یک گروه موسیقی تشکیل می‌دهد. کانر که در دهه ۸۰ میلادی در شهر دوبلین بزرگ شده، زندگی خانوادگی سختی دارد و روزی تصمیم می‌گیرد که از خانه خارج شود و به موسیقی خیابانی روی آورد؛ و در این روند یک هویت برای خود پیدا می‌کند. خیابان آواز با بکارگیری موسیقی لذت بخش، و پیدا کردن جای پای عاطفی موسیقی در زندگی، به اثری بی‌نظیر تبدیل شده است. این فیلم یک فانتزی نمونه است و روح موسیقی دهه ۸۰ هم در آن دمیده شده و علاوه بر این داستانی عاشقانه هم در آن دیده می‌شود. یک پسر آشفته با یک دختر ملاقات می‌کند و در ادامه عاشقانه‌ی موزیکالِ خیابان آواز را رقم می‌زند. همانند دیگر کارهای کارگردان «جان کارنی» (John Carney)، خیابان آواز حس خوبی در جاهایی که عشق و موسیقی بایکدیگر ترکیب می‌شوند رقم ‌می‌زند تا فیلمی موزیکال هم در لیست تحسین‌شده‌‌های سال قرار بگیرد.

۱۵-Life, Animated

15

مستند « Life, Animated» به کارگردانی «راجر راس ویلیامز» (Roger Ross Williams) درباره‌ی پسری خیال‌پرداز به نام «اوون ساسکایند» ۲۳ ساله است. ساسکایند از سن ۳ سالگی از دنیا گوشه‌گیری می‌کند و سپس یاد می‌گیرد چگونه صحبت کند و با کمک شخصیت‌های انیمیشنی و خیالی دنیای والت دیزنی، با دنیا ارتباط برقرار می‌کند. این شخصیت‌های انیمیشنی به ساسکایند کمک می‌کنند تا بتواند با مردم در ارتباط باشد، گفت‌وگو کند و مفهوم احساسات در چهره‌ی آن‌ها را درک کند. ویلیامز، ساسکایند را از زمانی که برای اولین بار تلاش کرد تا تنها زندگی کند، دنبال می‌کند ولی او علاوه بر این به بررسی این موضوع هم می‌پردازد که خانواده‌ی ساسکایند چگونه با اوون در ارتباط بوده‌اند، چگونه از دنیای انیمیشنی دیزنی برای آموزش به او کمک گرفته‌اند و فانتزی‌های دوران کودکی ساسکایند چگونه خویشتن‌شناسی و مفهوم دنیا را برای او به ارمغان آورده‌اند. این فیلم یک داستان شگفت‌آور به همراه طنزی تند است، اما بیشتر دارای فضای منحصر بفرد و عمق شخصیتی است و همچنین دسترسی داشتن ویلیامز به زندگی ساسکایند موجب شده فیلم صمیمی و نزدیک باشد. با وجود تمام این موارد، فیلم داستان بزرگتری هم برای گفتن دارد؛ اینکه ما چگونه از طریق هنر با دنیا ارتباط برقرار کنیم.

این ۱۵ فیلم از نگاه سایت The Verge، به عنوان ۱۵ فیلم برتر سال ۲۰۱۶ انتخاب شده‌اند. با این لیست موافق بودید؟ فیلم‌های برتر این سال از نظر شما کدام هستند؟ برترین‌های سال ۲۰۱۶ از نگاه خودتان را با ما به اشتراک بگذارید.

‌[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/1″][grve_single_image image_type=”image-link” link=”url:http%3A%2F%2Fwww.telegram.me%2Fdreamdesigner|title:%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84%20Dream%20Designer|target:%20_blank” align=”center” animation_delay=”200″ image=”3903″][/vc_column][/vc_row]

شرکت بازی‌سازی EA Sports مدت زیادی است که بهترین گل‌های هر هفته‌ی فیفا را جمع‌آوری و منتشر می‌کند. سال ۲۰۱۶ به پایان رسیده است و این شرکت، اقدام به ساخت ویدیویی تازه کرده است؛ ویدیویی که بهترین گل‌های فیفا ۱۷ در سال ۲۰۱۶ را به تصویر می‌کشد.

[ویدیو] بهترین گل‌های فیفا ۱۷ در سال ۲۰۱۶

[vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]شرکت بازی‌سازی EA Sports مدت زیادی است که بهترین گل‌های هر هفته‌ی فیفا را جمع‌آوری و منتشر می‌کند. سال ۲۰۱۶ به پایان رسیده است و این شرکت، اقدام به ساخت ویدیویی تازه کرده است؛ ویدیویی که بهترین گل‌های فیفا ۱۷ در سال ۲۰۱۶ را به تصویر می‌کشد.[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]شرکت بازی‌سازی EA Sports مدت زیادی است که بهترین گل‌های هر هفته‌ی فیفا را جمع‌آوری و منتشر می‌کند. سال ۲۰۱۶ به پایان رسیده است و این شرکت، اقدام به ساخت ویدیویی تازه کرده است؛ ویدیویی که بهترین گل‌های فیفا ۱۷ در سال ۲۰۱۶ را به تصویر می‌کشد.

هادسن با گزارش‌های عجیب و غریب و پرسر و صدای‌اش شناخته می‌شود.

نکته‌ی جالب این ویدیو، گزارش زیبا و جالب «ری هادسن» (Ray Hudson) روی آن است. الکترونیک آرتز این گزارشگر معروف انگلیسی را برای گزارش بهترین گل‌های فیفا ۱۷ به خدمت گرفته و نتیجه‌ی نهایی، بسیار خوب از آب درآمده است.

ری هادسن، از بازیکنان قدیمی لیگ انگلستان است که در حال حاضر به عنوان گزارشگر فوتبال در شبکه‌ی BeIN SPORTS است. هادسن با گزارش‌های عجیب و غریب و پرسر و صدای‌اش شناخته می‌شود؛ او اغلب از لغات و استعاره‌هایی نامتعارف در گزارش‌های‌اش استفاده می‌کند و فریادهای بلند هم کم نمی‌کشد. خیلی ساده می‌توانیم ری هادسن را سرهنگ انگلیسی‌ها بنامیم.

می‌توانید در ادامه، ویدیوی بهترین گل‌های فیفا ۱۷ در سال ۲۰۱۶ را ببینید. فیفا ۱۷ روی ایکس‌باکس وان، پلی‌استیشن۴ و رایانه‌های شخصی عرضه شده است.[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_raw_html]JTNDZGl2JTIwaWQlM0QlMjIxNDgzMDkwNTM4OTgzNTgyNSUyMiUzRSUzQ3NjcmlwdCUyMHR5cGUlM0QlMjJ0ZXh0JTJGSmF2YVNjcmlwdCUyMiUyMHNyYyUzRCUyMmh0dHBzJTNBJTJGJTJGd3d3LmFwYXJhdC5jb20lMkZlbWJlZCUyRnk2Sm0wJTNGZGF0YSU1QnJuZGRpdiU1RCUzRDE0ODMwOTA1Mzg5ODM1ODI1JTI2ZGF0YSU1QnJlc3BvbnNpdmUlNUQlM0R5ZXMlMjIlM0UlM0MlMkZzY3JpcHQlM0UlM0MlMkZkaXYlM0U=[/vc_raw_html][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/1″][grve_single_image image_type=”image-link” link=”url:http%3A%2F%2Fwww.telegram.me%2Fdreamdesigner|title:%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84%20Dream%20Designer|target:%20_blank” align=”center” animation_delay=”200″ image=”3903″][/vc_column][/vc_row]

مستر روبات (نقد و بررسی Watch Dogs 2)

مستر روبات (نقد و بررسی Watch Dogs 2)

[vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]مستر روبات (نقد و بررسی Watch Dogs 2) [/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]عادت داریم کم و بیش به ساختاری بازی‌های بزرگ یوبی‌سافت گیر بدهیم و بگوییم که همه‌ی آن‌ها، در پایه ساختاری یکسان دارند. اگر به بازی‌های چند سال اخیر آن‌ها نگاه بیاندازیم، می‌توانیم ببینیم که تمام بازی‌های یوبی‌سافت، محیط-باز هستند و نقشه‌ای بزرگ در مقابل‌تان قرار می‌دهند؛ همه‌ی آن‌ها شخصیتی دارند که مهارت‌های‌اش با جمع کردن پوینت ارتقا پیدا می‌کند و تمام این محیط‌های بزرگ و باز هم پر هستند از آیتم‌هایی که فقط قرار داده شده‌اند تا نکند گوشه و کنار پر جزییات نقشه را از دست بدهید.

سگ‌های نگهبان ۲ را می‌توان یکی از «کول»ترین بازی‌های چند وقت اخیر نامید.

تمام این‌هایی که گفتیم به جای خود، اما نامردی کرده‌ایم اگر بگوییم بازی‌های یوبی‌سافت، یک دنیای بزرگ و زیبا ندارند. «سگ‌های نگهبان ۲» (Watch Dogs 2) همان روند ساخت دنیاهای بزرگ و زیبای یوبی‌سافت را دوباره تکرار کرده است. اولین چیزی که چشم شما را در بازی می‌گیرد، شهر زیبای سان فرانسیسکو است. ما که به این شهر سفر نکرده‌ایم، اما همان زمان عرضه‌ی این بازی، آن‌قدر در توییتر و اینستاگرام تصاویر مقایسه‌ی سگ‌های نگهبان ۲ و سان فرانسیسکوی واقعی را دیدیم که به بازی اطمینان پیدا کرده‌ایم.

سگ‌های نگهبان ۲ در سان‌فرانسیسکو اتفاق می‌افتد؛ شهری که Silicon Valley در آن قرار دارد. همین موضوع هم باعث شده است تا مراحل و اتفاقات بازی، به شرکت‌های حوزه‌ی تکنولوژی بی‌ربط نباشند. برخلاف بازی قبلی، این بار با شهر و شخصیت‌هایی رنگی طرف هستیم. دیگری خبری از یک شخصیت اصلی خسته نیست که یک بارانی کم‌رنگ به تن دارد و در دنیایی افسرده و تاریک زندگی می‌کند. سگ‌های نگهبان ۲ رنگارنگ است؛ از شخصیت‌ها گرفته تا محیط‌های بازی، دور و برتان فقط رنگ می‌بینید.

City-WatchDogs2[/vc_column_text][vc_row_inner][vc_column_inner width=”1/3″][vc_column_text animation_delay=”200″]city-watchdogs2-3[/vc_column_text][/vc_column_inner][vc_column_inner width=”1/3″][vc_column_text animation_delay=”200″]city-watchdogs2-2[/vc_column_text][/vc_column_inner][vc_column_inner width=”1/3″][vc_column_text animation_delay=”200″]city-watchdogs2-4[/vc_column_text][/vc_column_inner][/vc_row_inner][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]سگ‌های نگهبان ۲ عصر دیجیتال را بسیار بامزه‌تر از قسمت اول این بازی به تصویر کشیده است. یوبی‌سافت این بار یک بازی بانمک ساخته است. البته این رنگارنگ بودن، فقط در ظاهر شهر و بازی نمایان است و اگر کمی به قصه‌ی آن فکر کنیم، به زندگی تیره و تار مردم سان فرانسیسکو برخورد می‌کنیم. امریکا در سگ‌های نگهبان ۲ به دنیایی که ارول در ذهن‌مان به جای گذاشته، شبیه است. سیاست‌مداران از ریشه فاسد هستند و تمام داده‌هایی که مردم به اشتراک می‌گذارند، توسط مسوولان بررسی می‌شود.

در این میان، باز هم با گروه هکری «ددسک» (Deadsec) طرف هستیم؛ گروهی که در قسمت اول سگ‌های نگهبان تلاش بسیاری کرد تا «ایدن پیرس» را به سمت خودش بکشاند. این گروه، همه چیز و همه کس را هک می‌کند و این موضوع، بخش بزرگی از روند بازی سگ‌های نگهبان است.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

سوشال نتورک

می‌خواهید همه چیزی که هک می‌شود را در بازی ببینید، قابلیت «نت‌هک» (Nethack) را روشن کنید. گفتیم که همه چیز حدودا در بازی هک می‌شود و قابلیت نت‌هک هر چیزی که می‌توانید هک کنید را مقابل‌تان می‌گذارد. احتمالا از زمان شماره‌ی اول فرقه‌ی اساسین با چنین سیستمی آشنا هستید؛ سیستمی که فرقه‌ی اساسین آن را Eagle View نامید و بتمن: تیمارستان آرکام آن را به کمال رساند. به همین دلیل هم این سیستم را بیشتر با نام Detective Mode خطاب می‌کنیم.

اسمارت‌فون شما از جرثقیل‌های عظیم گرفته تا ماشین‌ها، دوربین‌ها و درها را هک می‌کند.

درست مثل قسمت اول سگ‌های نگهبان، هنوز هم ابزار اصلی شما برای هک کردن، یک گوشی هوشمند است. اسمارت‌فون شما از جرثقیل‌های عظیم گرفته تا ماشین‌ها، دوربین‌ها و درها را هک می‌کند. برخلاف بازی اصلی که فقط اجازه می‌داد آیتمی را به یک حالت هک کنید، در سگ‌های نگهبان ۲ گزینه‌های بیشتری مقابل شما است.

می‌توانید یک چیز را به حالت‌های مختلف هک کنید. مثلا یک جعبه‌ی فیوز نزدیک دشمنی قرار دارد. می‌توانید کاری کنید تا این جعبه صدا دهد و افراد به سمت آن بروند، یا اینکه این جعبه را به بمبی تبدیل کنید که اگر کسی به سمت آن رفت، به صورت خودکار منفجر شود. هک کردن مثل قسمت قبلی، سریع و بسیار روان است.

Story-WatchDogs2-3[/vc_column_text][vc_row_inner][vc_column_inner width=”1/3″][vc_column_text animation_delay=”200″]Story-WatchDogs2-4[/vc_column_text][/vc_column_inner][vc_column_inner width=”1/3″][vc_column_text animation_delay=”200″]Story-WatchDogs2-2[/vc_column_text][/vc_column_inner][vc_column_inner width=”1/3″][vc_column_text animation_delay=”200″]Story-WatchDogs2[/vc_column_text][/vc_column_inner][/vc_row_inner][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]نت‌هک به دیدن وسایلی که می‌توانید هک کنید کمک بسیاری می‌کند و ممکن است پس از مدتی به خود بیایید و متوجه شوید که به جای دیدن محیط، بیشتر نت‌هک را روشن می‌کنید. با این حال، حتی به کمک نت‌هک، بازی سخت است. در اوایل بازی، قدرت‌های زیادی در اختیار ندارید و زیاد نمی‌توانید مانور دهید. به مرور زمان و با پیشرفت در بازی، قدرت‌های بیشتری پیدا می‌کنید و ابزارهای مختلف‌تان، همه چیز را برای‌تان ساده‌تر می‌کنند.

البته همین ابتدای کار هم می‌توانید به هوش مصنوعی بازی ایراد بگیرید. دشمنان از فرسخ‌ها شما را می‌بینند و به سمت‌تان حمله می‌کنند. از سوی دیگر، ممکن است دشمنی را که دو متر عقب‌تر از دوست‌اش ایستاده بکشید و دوست‌اش حتی متوجه آن هم نشود. برخی اوقات درها را درست مقابل افراد هک می‌کنید و آن‌ها هیچ عکس‌العملی نشان نمی‌دهند.

هوش مصنوعی نسبتا بد بازی هم باعث می‌شود تا نقشه‌ی مخفی‌کاری خوبی که در ذهن خود داشتید، به سرعت خراب شود و خودتان را در یک مبارزه‌ی سخت پیدا کنید.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

هکر قاتل

وقتی هشت صد دشمن در مقابل‌تان می‌بینید،‌ بدون شک در اولین حرکت خود، پا به فرار می‌گذارید، چون راه دیگری در مقابل‌تان نمی‌بینید و در کمترین حالت، باید مکان بهتری برای مستقر شدن پیدا کنید. سیستم دویدن و بالا و پایین رفتن بازی، ممکن است برخی اوقات بسیار زیبا و خوب عمل کند و برخی اوقات، همه‌ی بازی شما را به هم بریزد. برای مثال، مشغول فرار هستید و «مارکوس»، به صلاح دید خودش گوشه‌ای را می‌گیرد و می‌چرخد، در صورتی که شما اصلا قصد انجام چنین کاری را در ذهن خودتان نداشته‌اید. این مشکل در فرقه‌ی اساسین هم کم و بیش مشکل دارد و یوبی‌سافت، هنوز سیستم پارکور این بازی‌ها را درست نکرده است.

تیراندازی سگ‌های نگهبان ۲ هم متاسفانه پیشرفت زیادی نکرده است و فاصله‌ی زیادی با جی‌تی‌ای۵ دارد.

پس از اینکه مکان بهتری برای مستقر شدن پیدا کردید، سعی می‌کنید با استفاده از سیستم سنگرگیری بازی، از خودتان محافظت کنید، اما موفق نمی‌شوید؛ چون سنگرگیری خودکار بازی هم برخی اوقات گیج می‌زند. سیستم سنگرگیری سگ‌های نگهبان که با الهام از روی دو شماره‌ی اخیر «اسپلینتر سل» ساخته شده بود، متاسفانه در سگ‌های نگهبان ۲ کمی باگ دارد. سیستم سنگرگیری اسپلینترسل هنوز هم به نظر ما، بهترین سیستم کاور ساخته شده است و امیدواریم بازی‌های بیشتری به استفاده از آن روی بیاورند.

تیراندازی سگ‌های نگهبان ۲ هم متاسفانه پیشرفت زیادی نکرده است و فاصله‌ی زیادی با جی‌تی‌ای۵ دارد. اگر بخواهیم تیراندازی بازی را با عناوینی مثل متال گیر سالید ۵ مقایسه کنیم، سگ‌های نگهبان ۲ حسابی کم می‌آورد. بازی با آن همه ابزار و گجتی که در مقابل شما می‌گذارد، بیشتر شما را تشویق به انجام مراحل به صورت مخفی‌کاری می‌کند.

Hacking-WatchDogs2-4[/vc_column_text][vc_row_inner][vc_column_inner width=”1/3″][vc_column_text animation_delay=”200″]Hacking-WatchDogs2-3[/vc_column_text][/vc_column_inner][vc_column_inner width=”1/3″][vc_column_text animation_delay=”200″]Hacking-WatchDogs2-2[/vc_column_text][/vc_column_inner][vc_column_inner width=”1/3″][vc_column_text animation_delay=”200″]Hacking-WatchDogs2[/vc_column_text][/vc_column_inner][/vc_row_inner][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]البته همین سیستم‌های مخفی‌کاری هم خیلی خوب از آب در نیامده‌اند و یک اشتباه، ممکن است همه چیز را خراب کند. با این حال، استفاده از گجت‌های مختلف بازی، آن‌قدر حال می‌دهد که خودتان هم ترجیج می‌دهید به تیراندازی فکر نکنید و برای پیشرفت در مراحل، به فکر یک برنامه‌ریزی باشید.

مراحل بازی، طراحی بسیار خوبی دارند. نقشه‌ها بسیار خوب طراحی شده‌اند و همه چیز همانطور که باید، سر جای‌شان هستند. همین موضوع هم باعث می‌شود تا انتظارات شما به خوبی پاسخ داده شود؛ یعنی اگر خودتان تصور می‌کنید که بهتر است فلان جای یک مرحله، از یک پهپاد استفاده کنید، بازی هم به خوبی امکان استفاده از آن را به شما می‌دهد و تمام انتخاب‌های ممکن را در نظر می‌گیرد. مراحل اصلی بازی، راه‌های مختلفی مقابل شما می‌گذارند و اصلا روندی خطی ندارند.

به غیر از مراحل اصلی بازی، مجموعه‌ی زیادی از مراحل فرعی هم در سگ‌های نگهبان ۲ قرار دارند. مراحل فرعی بازی، به خوبی در داخل روند اصلی داستان جای گرفته‌اند و در نهایت، به خط اصلی ختم می‌شوند.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

کول و باصفا

سگ‌های نگهبان ۲ بدون مشکل نیست. می‌توانیم ساعت‌ها درباره‌ی شخصیت‌های بازی و تناقص رفتار و عقاید آن‌ها صحبت کنیم. برای مثال، مارکوس شخصیتی مثبت دارد و حرف از مبارزه با فساد می‌زند، اما لحظه‌ای در کشتن پلیس‌ها یا دیگر افراد درنگ نمی‌کند. یا می‌توانیم از این موضوع صحبت کنیم که گروه‌های گنگستری سان فرانسیسکو، اسلحه که هیچ، بلکه با خود به اندازه‌ی یک ارتش مهمات حمل می‌کنند و سلاح‌های عجیب و غریب دارند.

با تمام این اوصاف، سگ‌های نگهبان ۲ را می‌توان یکی از «کول»ترین بازی‌های چند وقت اخیر نامید. از منوهای بازی گرفته تا نحوه‌ی صحبت کردن شخصیت‌ها، همه چیز در سگ‌های نگهبان ۲ باحال است. این باحال بودن، برخی اوقات بی‌مزه هم می‌شود، اما چند به خاطر چند جوک بی‌مزه به بازی خرده نمی‌گیریم، چون چیزی از لذت آن کم نمی‌کنند.

Action-WatchDogs2[/vc_column_text][vc_row_inner][vc_column_inner width=”1/3″][vc_column_text animation_delay=”200″]Action-WatchDogs2-4[/vc_column_text][/vc_column_inner][vc_column_inner width=”1/3″][vc_column_text animation_delay=”200″]Action-WatchDogs2-3[/vc_column_text][/vc_column_inner][vc_column_inner width=”1/3″][vc_column_text animation_delay=”200″]Action-WatchDogs2-2[/vc_column_text][/vc_column_inner][/vc_row_inner][vc_column_text animation_delay=”200″]تنوع در مراحل سگ‌های نگهبان ۲ آن‌قدر خوب است که از بازی خسته نشوید. به جرات می‌توانیم بگوییم که یوبی‌سافت در چند وقت اخیر، بازی بد نساخته است و به فرمولی درست برای سرگرم کردن مخاطبان خود رسیده است؛ فرمولی که شاید تکراری باشد و در اکثر بازی‌های این شرکت دیده شود، اما جواب می‌دهد و فعلا کسی به آن گیر نمی‌دهد.

اگر از دیگر ساخته‌های یوبی‌سافت، از فرقه اساسین گرفته تا فارکرای، لذت می‌برید، حتما سگ‌های نگهبان ۲ را هم بازی کنید. حتی اگر از قسمت اول این بازی راضی نبودید و مراحل این بازی و روند حرکت داستان‌اش شما را آزار داده بودند، می‌توانیم این قول را به شما بدهیم که یوبی‌سافت، مشکلات روند بازی قسمت اول را برطرف کرده است؛ با این حال، نمی‌توانیم این قول را بدهیم که از شخصیت‌ها و داستان بازی لذت ببرید و با آن‌ها ارتباط برقرار کنید.

سگ‌های نگهبان ۲ آن قدر محتوا دارد که بتواند برای ده‌ها ساعت شما را سرگرم کند. بخش چند نفره‌ی این بازی هم برای خودش دنیایی دیگر است و می‌گذارد مراحل مختلفی را به همراه دوست‌تان تمام کنید. حالت پیدا کردن هکر هم در سگ‌های نگهبان ۲ به قوت قسمت اول وجود دارد و هنوز هم یکی از بهترین بخش‌های بازی است.

حرف آخر: سگ‌های نگهبان ۲ بدون مشکل نیست، اما آن‌قدر محتوا دارد و آن‌قدر سرگرم‌کننده است که اگر پای آن بنشینید، ناراضی بلند نمی‌شوید؛ پیشنهاد می‌کنیم حتما بازی را تجربه کنید.[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]کانال تلگرام dreamdesigner(طراح رویا)[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row]

سوپر ماریو ران؛ ۷۰ میلیون دلار درآمد در ماه اول

سوپر ماریو ران؛ ۷۰ میلیون دلار درآمد در ماه اول

[vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]سوپر ماریو ران؛ ۷۰ میلیون دلار درآمد در ماه اول[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]

هیجان برای از راه رسیدن بازی سوپر ماریو ران به اوج خود رسیده است. حمله‌ی نینتندو به بازی‌های موبایل که مدت‌ها منتظر آن بوده‌ایم حدود یک هفته‌ی دیگر با انتشار رسمی بازی سوپر ماریو ران آغاز خواهد شد و پیش‌بینی‌ها برای درآمد ماه اول آن بسیار بالا است. «سنسور تاور» که در زمینه‌ی بازاریابی پلتفرم‌های موبایل فعالیت می‌کند، با توجه به این که بیش از ۲۰ میلیون نفر برای باخبر شدن از انتشار سوپر ماریو ران ثبت‌نام کرده‌اند، پیش‌بینی می‌کند که این بازی در اولین ماه انتشار چیزی بالغ بر ۷۰ میلیون دلار (۵۰ میلیون دلار خالص) درآمد برای نینتدو به همراه خواهد آورد. البته این مبلغ با توجه به عملکرد بازی‌های دیگری که در ماه اول حتی تا ۱۴۳ میلیون دلار درآمد داشته‌اند چندان خیره‌کننده نیست، ولی در هر حال نسبتا قابل توجه است.

سوپر ماریو در نسخه عرضه خواهد شد. یک نسخه‌ی رایگان دمو و یک نسخه‌ی پولی که ۹.۹۹ دلار قیمت خواهد داشت.

سنسور تاور همچنین پیش‌بینی می‌کند که سوپر ماریو ران در اولین ماه رکوردی تاریخی از نظر تعداد دانلود ثبت خواهد کرد. نینتندو ثبت این رکورد احتمالی را مدیون همکاری قوی اپل در اپ استور و پوشش گسترده‌ی رسانه‌ها خواهد بود. سوپر ماریو در نسخه عرضه خواهد شد. یک نسخه‌ی رایگان دمو و یک نسخه‌ی پولی به قیمت ۹.۹۹ دلار. البته این بازی هیچ گونه خرید درون برنامه‌ای نخواهد داشت که در بازار حال حاضر بازی‌های موبایل بسیار دلچسب است.

پیش‌بینی سنسور تاور تعداد زیادی از فاکتورهایی را که پیش از انتشار بازی نقش داشته‌اند در نظر گرفته است. فاکتورهایی نظیر تعداد افرادی که برای دریافت اعلان انتشار ثبت‌نام کرده‌اند و میزان تبلیغاتی که برای این بازی انجام شده است. در نهایت بر اساس این پیش‌بینی موفقیت مالی سوپر ماریو ران تا حد زیادی بستگی به کیفیت نسخه‌ی رایگان آن خواهد داشت.

[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]

منبع: Phone Arena

[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row]
موتورپایه‌ی بازی جدید کوجیما مشخص شد

موتورپایه‌ی بازی جدید کوجیما مشخص شد

[vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]موتورپایه‌ی بازی جدید کوجیما مشخص شد[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]مراسم PlayStation Experience امسال از دیروز آغاز به کار کرده است. این مراسم پنل‌های مختلفی دارد که در آن، بازی‌سازها از ساخته‌های جدید خود صحبت می‌کنند. برای مثال، «نیل دراکمن»، کارگردان The Last of Us، از قسمت دوم این بازی در یک پنل مخصوص حسابی صحبت کرد. «هیدئو کوجیما» هم مراسم PlayStation Experience را بهترین مکان، برای صحبت از بازی Death Stranding دیده است.

در این پنل، هیدئو کوجیما از همکاری فنی استودیوی Kojima Productions با استودیوی بازی‌سازی «گوریلا گیمز» صحبت کرد. استودیوی گوریلا گیمز، سازنده‌ی مجموعه بازی‌های کیل‌زون و هم‌چنین بازی Horizon: Zero Dawn است. این استودیوی سونی، به همراه طراح فنی کنسول پلی‌استیشن۴، قرار است به ساخت فنی بازی Death Stranding کمک کنند.

 

«هرمن هولست»، مدیر استودیوی بازی‌سازی گوریلا گیمز، گفت که بازی Death Stranding روی موتورپایه‌ی آن‌ها ساخته می‌شود: “موتورپایه‌ی Horizon: Zero Dawn به اسم Decima شناخته می‌شود و در اصل موتوری است که تمام بازی‌های گوریلا روی آن ساخته شده‌اند، اما این نسخه بیشتر تکامل یافته است. می‌توان گفت که در چند سال اخیر، این موتور را برای پروژه‌ی جدید حسابی تغییر دادیم و دیگر فقط یک موتور برای رندر کردن نیست.”

 

او ادامه می‌دهد: “این موتور از هوش مصنوعی، فیزیک و منطق را در خودش جای داده و ابزار کامل ساخت یک دنیا را دارد. می‌توانم به جرات بگویم که فلسفه‌ی ساخت یک بازی، در موتور پایه‌ی ما وجود دارد.”

هیدئو کوجیما و مارک سرنی، طراح اصلی کنسول پلی‌استیشن۴، چند ماه پیش به دنبال یک موتور پایه‌ی بازی‌سازی به استودیوهای مختلفی سفر کردند.

 

استودیوی بازی‌سازی گوریلا گیمز در اولین ملاقات با کوجیما، کد منبع موتور بازی‌سازی‌شان را در اختیار او قرار دادند؛ حتی قبل از اینکه بخواهند هیچ قراردادی برای همکاری ببندند. کوجیما می‌گوید: “کد منبع موتور، تمام تلاش استودیوی بازی‌سازی گوریلا گیمز را در خودش جای داده. اینکه در اولین ملاقات، کد منبع را به من دادند، حس خاصی به من داد. کاملا مطمئنم که هرمن دیوانه‌ی محض است.”

 

یک استودیوی کوچک در داخل دفتر گوریلا گیمز برای همکاری با Kojima Productions ساخته شده است.

می‌توانید در ادامه، تریلر جدیدی که کوجیما از بازی Death Stranding منتشر کرده است را ببینید.[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_raw_html]JTNDZGl2JTIwaWQlM0QlMjIxNDgwOTM5MTExNDEzMTY5NSUyMiUzRSUzQ3NjcmlwdCUyMHR5cGUlM0QlMjJ0ZXh0JTJGSmF2YVNjcmlwdCUyMiUyMHNyYyUzRCUyMmh0dHBzJTNBJTJGJTJGd3d3LmFwYXJhdC5jb20lMkZlbWJlZCUyRjFDVnlCJTNGZGF0YSU1QnJuZGRpdiU1RCUzRDE0ODA5MzkxMTE0MTMxNjk1JTI2ZGF0YSU1QnJlc3BvbnNpdmUlNUQlM0R5ZXMlMjIlM0UlM0MlMkZzY3JpcHQlM0UlM0MlMkZkaXYlM0U=[/vc_raw_html][/vc_column][/vc_row]

بهترین بازی سال ۲۰۱۶ انتخاب شد

بهترین بازی سال ۲۰۱۶ انتخاب شد

[vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]بهترین بازی سال ۲۰۱۶ انتخاب شد[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]چند ساعت پیش در جریان برگزاری مراسم The Game Awards بهترین بازی سال ۲۰۱۶ انتخاب شد. از قبل مشخص شده بود که بازی‌هایی مانند Overwatch، Uncharted 4، Inside، Titanfall 2 و   Doom نامزد دریافت بهترین بازی سال شده‌اند. خیلی‌ها احتمال می‌دادند که بازی Uncharted 4 این جایزه را به دست بیاورد؛ اما بازی چند نفره‌ی استودیوی بازی‌سازی Blizzard یا همان Overwatch توانست به عنوان بهترین بازی سال ۲۰۱۶ انتخاب شود. اتفاقی که چندان هم دور از ذهن بود. بازی جدید Blizzard آنقدر خوب و خوش ساخت بود که همه‌ی علاقه‌مندان به بازی های کامپیوتری روی پلتفرم‌های مختلف را مجذوب خودش کرده بود.

در ادامه می‌توانید لیست کامل برنده‌های مراسم The Game Awards  را ببینید.

بهترین بازی سال:

DOOM

Inside

 Overwatch

Titanfall 2

Uncharted 4: A Thief’s End

بهترین کارگردانی:

Overwatch

Battlefield 1

DOOM

Uncharted 4: A Thief’s End

Titanfall 2

بهترین داستان‌سرایی:

Firewatch

Inside

Mafia III

Oxenfree

Uncharted 4: A Thief’s End

بهترین کارگردانی هنری:

Abzu

Firewatch

Inside

Overwatch

Uncharted 4: A Thief’s End

بهترین موسیقی:

Battlefield 1

 DOOM

Inside

Rez Infinite

Thumper

بهترین عملکرد:

Alex Hernandez as Lincoln Clay, Mafia III

Cissy Jones as Delilah, Firewatch

Emily Rose as Elena, Uncharted 4: A Thief’s End

 Nolan North as Nathan Drake, Uncharted 4: A Thief’s End

Rich Summer as Henry, Firewatch

Troy Baker as Sam Drake, Uncharted 4: A Thief’s End

بهترین بازی مستقل

Firewatch

Hyper Light Drifter

 Inside

Stardew Valley

The Witness

بهترین بازی موبایل

Clash Royale

Fire Emblem Fates

Monster Hunter Generations

 Pokemon Go

Severed

بهترین بازی واقعیت مجازی:

Batman: Arkham VR

EVE: Valkyrie

Job Simulator

Rez Infinite

Thumper

بهترین بازی اکشن

Battlefield 1

DOOM

Gears of War 4

Overwatch

Titanfall 2

بهترین بازی ماجراجویی اکشن

 Dishonored 2

Hitman

Hyper Light Drifter

Ratchet & Clank

Uncharted 4: A Thief’s End

بهترین بازی نقش آفرینی

Dark Souls 3

Deus Ex: Mankind Divided

The Witcher 3: Wild Hunt — Blood and Wine

World of Warcraft: Legion

Xenoblade Chronicles X

بهترین بازی مبارزه‌ای

Killer Instinct Season 3

King of Fighters XIV

Pokken Tournament

 Street Fighter V

بهترین بازی استراتژی

 Civilization 6

Fire Emblem Fates

The Banner Saga 2

Total War: Warhammer

XCOM 2

بهترین بازی خانوادگی

Dragon Quest Builders

Lego Star Wars: The Force Awakens

Pokemon Go

Ratchet & Clank

Skylanders: Imaginators

بهترین بازی ورزشی

FIFA 17

 Forza Horizon 3

MLB The Show 16

NBA 2K17

Pro Evolution Soccer 2017

بهترین بازی چند نفره

Battlefield 1

Gears of War 4

Overcooked

 Overwatch

Titanfall 2

Tom Clancy’s Rainbow Six Siege

مورد انتظارترین بازی

God of War

Horizon: Zero Dawn

Mass Effect: Andromeda

Red Dead Redemption 2

 The Legend of Zelda: Breath of the Wild

[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]منبع: Polygon[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row]
ایکس‌باکس اسکورپیو بازی‌های کامپیوتر را هم با کیفیت ۴K اجرا می‌کند

ایکس‌باکس اسکورپیو بازی‌های کامپیوتر را هم با کیفیت ۴K اجرا می‌کند

[vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]ایکس‌باکس اسکورپیو بازی‌های کامپیوتر را هم با کیفیت ۴K اجرا می‌کند[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]پلی‌استیشن ۴ پرو راهی بازار شد و اولین کنسولی به حساب می‌آید که می‌تواند بازی‌ها را با کیفیت ۴K اجرا کند. رقابت اجرای بازی‌ها با کیفیت ۴K فصل جدیدی در دنیای کنسول‌ها‌ی بازی به وجود آورده‌اند و به همین دلیل مایکروسافت می‌خواهد کنسول ایکس‌باکس اسکورپیو را به شکلی راهی بازار کند که از همه نظر بتواند برتر از پلی‌استیشن ۴ پرو باشد. کنسول پلی‌استیشن ۴ پرو در حالی راهی بازار شده که تنها می‌تواند بازی‌ها را به کیفیت ۴K ارتقا دهد. در حقیقت بازی‌های این کنسول به صورت پیش فرض با کیفیت ۴K ساخته نشده‌اند و تنها با این کیفیت نشان داده می‌شوند.

حالا مایکروسافت گفته که ایکس‌باکس اسکورپیو آن‌قدر قدرت دارد که تمام بازی‌ها را به صورت پیش فرض با کیفیت ۴K اجرا می‌کند. در واقع بازی‌ها از همان ابتدا با کیفیت ۴K روی این کنسول ساخته می‌شوند و به همین دلیل کیفیت بیشتری خواهند داشت. شایعات به این موضوع اشاره می‌کنند که مایکروسافت قصد دارد کنسول اسکورپیو را به صورتی راهی بازار کند که بتواند بازی‌های PC را هم با کیفیت ۴K اجرا کند. البته گفته شده که این بازی‌ها باید با پلتفرم Universal Windows Platform سازگاری داشته باشند. در واقع اگر توسعه‌دهندگان بازی خودشان را با این پلتفرم بسازند با حداقل تغییرات می‌توانند آن را روی ایکس‌باکس اسکورپیو با کیفیت ۴K اجرا کنند. تا این لحظه هم بازی‌های متعددی به این شکل ساخته شده‌اند که از بین آن‌ها می‌توان به Gears of War 4، Forza Horizon 3 و Rise of the Tomb Raider اشاره کرد.

مایکروسافت قصد دارد ایکس‌باکس اسکورپیو را به‌عنوان محصولی معرفی کند که کارهای مختلفی به‌جز اجرای بازی‌ها با کیفیت ۴K انجام می‌دهد. براساس گزارشی که در سایت Windows Central قرار گرفته این کنسول برای توسعه‌دهندگان مناسب خواهد بود. توسعه‌دهندگان کافی است این کنسول را در اختیار داشته باشند تا بتوانند برای سه پلتفرم ایکس‌باکس وان معمولی، اسکورپیو و کامپیوتر بازی بسازند.

براساس اطلاعات منتشر شده سخت افزار اسکورپیو به شکل داینامیک بازی‌های در حال ساخت را اجرا می‌کند و توسعه‌دهندگان با استفاده از پلتفرم UWP هم می‌توانند بدون نیاز داشتن به تجهیزات متعدد بازی خودشان را برای هر پلتفرم بهینه کنند. این احتمال وجود دارد که قسمت‌های مختلف ندای وظیفه‌ هم با این حالت ساخته شوند.

مایکروسافت گفته که ایکس‌باکس اسکورپیو سال آینده راهی بازار می‌شود و قوی‌ترین کنسول بازی خواهد بود که تا این لحظه ساخته شده است.[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]منبع: wccftech

‌‌‌‌‌[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row]

تریلر جدید Battlefield 1 نفس‌‌ها را در سینه حبس می‌کند

تریلر جدید Battlefield 1 نفس‌‌ها را در سینه حبس می‌کند

[vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]تریلر جدید Battlefield 1 نفس‌‌ها را در سینه حبس می‌کند[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_column_text animation_delay=”200″]بازی Battlefield 1 راهی بازار شد. جدیدترین قسمت از مجموعه بازی‌های بتلفیلد که این‌بار سنت شکنی کرده و به جای جنگ‌های مدرن به دوره‌ی جنگ جهانی اول رفته است. بازی از نظر گرافیک و گیم‌پلی که همه را هیجان‌زده کرده و بخش چندنفره‌ی آن هم بسیاری از گیمرها را مجذوب خودش کرده است. شرکت الکترونیک آرتز حساب ویژه‌ای روی این قسمت از مجموعه بتلفیلد باز کرده و قصد دارد کاری کند که بازی جدیدش هیچ جایی برای «ندای وظیفه» (Call of Duty) جدید نگذارد. گرچه خود ندای وظیفه‌ی جدید هم زیر سایه‌ی این بازی قرار گرفته  و حتی تریلرهای آن رکورد بیشترین Dislike یوتیوب را به‌دست آوردند. امتیازات منتشر شده از Battlefield 1 هم این موضوع را ثابت کردند که EA بازی بسیار خوبی راهی بازار کرده که قطعا می‌تواند به عنوان بهترین بازی اکشن امسال تبدیل شود.

هیجان برای تجربه‌ی این عنوان بسیار زیاد است. بسیاری از گیمرها می‌خواهند آن را روی ایکس‌باکس وان، پلی‌استیشن ۴  و کامپیوترهای شخصی تجربه کنند. حتی EA چند باندل مختلف هم برای این عنوان راهی بازار کرده است؛ اما در این میان تریلر زمان عرضه‌ی بتلفیلد ۱ هم بسیار هیجان‌انگیز بود و همه را وجود آورد. تریلری بسیار سینمایی که نفس‌ها را در سینه حبس می‌کند. در ادامه می‌توانید این تریلر زیبا را مشاهده کنید:[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/1″][vc_raw_html]JTNDc3R5bGUlM0UuaF9pZnJhbWUtYXBhcmF0X2VtYmVkX2ZyYW1lJTdCcG9zaXRpb24lM0FyZWxhdGl2ZSUzQiU3RCUyMC5oX2lmcmFtZS1hcGFyYXRfZW1iZWRfZnJhbWUlMjAucmF0aW8lMjAlN0JkaXNwbGF5JTNBYmxvY2slM0J3aWR0aCUzQTEwMCUyNSUzQmhlaWdodCUzQWF1dG8lM0IlN0QlMjAuaF9pZnJhbWUtYXBhcmF0X2VtYmVkX2ZyYW1lJTIwaWZyYW1lJTIwJTdCcG9zaXRpb24lM0FhYnNvbHV0ZSUzQnRvcCUzQTAlM0JsZWZ0JTNBMCUzQndpZHRoJTNBMTAwJTI1JTNCJTIwaGVpZ2h0JTNBMTAwJTI1JTNCJTdEJTNDJTJGc3R5bGUlM0UlM0NkaXYlMjBjbGFzcyUzRCUyMmhfaWZyYW1lLWFwYXJhdF9lbWJlZF9mcmFtZSUyMiUzRSUyMCUzQ3NwYW4lMjBzdHlsZSUzRCUyMmRpc3BsYXklM0ElMjBibG9jayUzQnBhZGRpbmctdG9wJTNBJTIwNTclMjUlMjIlM0UlM0MlMkZzcGFuJTNFJTNDaWZyYW1lJTIwc3JjJTNEJTIyaHR0cHMlM0ElMkYlMkZ3d3cuYXBhcmF0LmNvbSUyRnZpZGVvJTJGdmlkZW8lMkZlbWJlZCUyRnZpZGVvaGFzaCUyRlZjbjIzJTJGdnQlMkZmcmFtZSUyMiUyMGFsbG93RnVsbFNjcmVlbiUzRCUyMnRydWUlMjIlMjB3ZWJraXRhbGxvd2Z1bGxzY3JlZW4lM0QlMjJ0cnVlJTIyJTIwbW96YWxsb3dmdWxsc2NyZWVuJTNEJTIydHJ1ZSUyMiUyMCUzRSUzQyUyRmlmcmFtZSUzRSUzQyUyRmRpdiUzRQ==[/vc_raw_html][/vc_column][/vc_row]